موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، با انتشار مقالهای به بررسی احتمال تغییر نظام جمهوری اسلامی، روشها و بایدها و نبایدهای آن پرداخته است. این مقاله ادعا میکند که تغییر رژیم در ایران، از اهداف اصلی جنگ تحمیلی 12 روزه نبوده است اما ضرباتی که رژیم صهیونیستی در هفته دوم جنگ به ایران وارد کرد، در جهت تضعیف نظام انجام شده است.
با این حال نویسنده صهیونیست معتقد است که برآوردهای اسرائیل از ایجاد اعتراضات داخلی و تضعیف نظام اشتباه بوده زیرا پس از حمله به زندان اوین و ساختمانهای بسیج در تهران و کرج، بسیاری از چهرههای اپوزیسیون حملات اسرائیل را محکوم کردند. در این مقاله از فشار سیاسی و اقتصادی و ایجاد جنبشهای اعتراضی مردمی به عنوان اقداماتی جهت تضعیف نظام نام برده شده است. همچنین اقدامتی نظیر ترور رهبر انقلاب، همکاری با گروهها و سازمانهای مخالف که توانایی واقعی برای ایجاد تغییر را ندارند، تشویق جنبشهای جداییطلبانه قومی را به عنوان اقدامات اشتباهی معرفی کرده است که میتواند مردم این را دور یک پرچم جمع کرده، ملیگرایی و اتحادشان را افزایش دهد.
متن زیر خلاصهای از این مقاله است:
بررسی ثبات جمهوری اسلامی در طول جنگ 12 روزه
میتوان گفت که در طول جنگ، جمهوری اسلامی از تامین امنیت نه تنها برای مردم عادی، بلکه برای فرماندهان نظامی و دانشمندان هستهای خود ناتوان بود. نمیتوان کتمان کرد که غافلگیری، از دست دادن فرماندهان رده بالای نظامی و دانشمندان، آسیب به تاسیسات هستهای، موشکی و دفاعی در تضعیف نظام جمهوری اسلامی تاثیرگذارند. با این حال نمیتوان بازیابی اتحاد عمومی در بدنه مردم را نادیده گرفت. اما مشخص نیست که نظام تا چه اندازه میتواند این اتحاد را حفظ کند. از طرفی موضوعاتی چون مسئله هستهای، بازگشت به مذاکرات با ایالات متحده، دستیابی به توافقات احتمالی در مورد مسئله هستهای و حمایت از دیگر نیروهای مقاومت خود میتوانند باعث ایجاد تنش بین نخبگان سیاسی و امنیتی باشند.
سابقه تاریخی ایرانیان نشان میدهد که در برابر تعرض خارجی، متحد میشوند از این رو همبستگی ملی، نشانهای از تغییر در موضع بنیادین مردم ایران نسبت به جمهوری اسلامی نیست بلکه نشاندهنده تمایل به دفاع از وطن در لحظهای حساس در برابر دشمن خارجی است. آسیبهای واردشده به غیرنظامیان و زیرساختهای مدنی در طول جنگ نیز موجی ضداسرائیلی حتی در میان مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی ایجاد کرد. ترس از تجزیه و هرج و مرج داخلی نیز باعث شد بسیاری از اعتراضاتی که به طور معمول علیه نظام انجام میشد ( نظیر اعتراضات کامیوندارها) به طور کامل ناپدید شوند. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که این حس وحدت در بلندمدت باقی بماند. جنگ دوازدهروزه هیچ تغییر بنیادینی در مسائل کلیدی داخلی ایران ایجاد نکرد و در عوض، مشکلات مردم ایران را تشدید کرد. این احتمال وجود دارد که ناترازی انرژی و کمبود برق و آب، مشکلات اقتصادی، دو قطبی در سطح جامعه و سیاست در نهایت یک بیاعتمادی عمومی نسبت به اولویتهایی نظیر ادامه دادن برنامه هستهای و موشکی ایجاد کند.
سناریوهای احتمالی
با این حال که به نظر نمیرسد جنگ به تنهایی توانسه باشد تغییری در مورد جمهوری اسلامی ایجاد کرده باشد، با این حال ممکن است فرآیندهای موجود تغییر درونی را تسریع کرده باشد. این مقاله چهر سناریوی احتمالی رو به روی ایران و مناسبات اسرائیل با آن را بررسی کرده است:
- ادامه جمهوری اسلامی با رهبری آیت الله خامنهای
با ادامه وضعیت فعلی، جمهوری اسلامی مواجهه با چالشهای کنونی خود را ادامه خواهد داد نظیر بحران مشروعیت، فشارهای اقتصادی فزاینده، سوء مدیریت دولتی فساد سیستماتیک، مسائل زیستمحیطی، کمبود آب و برق و بحران دموگرافیک ناشی از پیری جمعیت. امکان دارد که جمهوری اسلامی در جهت حفظ بقای خود چهرههای متعادلتر نظیر حسن روحانی یا حسن خمینی را به عنوان جایگزین آیت الله خامنهای در نظر بگیرد. - تغییر رژیم از طریق شورش مردمی
با اینکه در حال حاضر تهدید جدیای در این زمینه دیده نمیشود، اما تغییر در شیوه تفکر نسل جوان و مطالباتشان از جمله آزادی، این سناریو را همواره بهعنوان یک احتمال قابلتوجه حفظ کرده است. - تثبیت یک رژیم امنیتی-نظامی تحت سلطه سپاه
در این سناریو سپاه قدرت را در دست گرفته و ساختارهای قانونی و نهادی را به نفع خود و در جهت افزایش نفوذ خود تغییر میدهد. در این سناریو شاید یک کودتای علنی شکل نگیرد اما رهبری و دیگر منصبها به مقامهایی نمایشی تبدیل میشوند. این سناریو به خاطر باورهای ایدئولوژیک سپاه، خطرناکترین سناریو برای اسرائیل است.با این حال ممکن است سپاه به اندازه آیت الله خامنهای در میان کشورهای منطقه مشروعیت نداشته باشد و این موضوع خود باعث تضعیف مقاومت شود. - جابجایی واقعی رهبری بدون تغییر رسمی در رژیم
در این حالت، اگرچه ساختار رسمی نظام تغییر نمیکند، اما کنترل واقعی کشور به دست یک بازیگر دیگر درمیآید.در این سناریو ظاهر استمرار سیاسی و عملکرد نهادها حفظ میشود، اما مرکز ثقل قدرت به سمت بازیگرانی میرود که نه انتخاب شدهاند و نه در چارچوب قانون اساسی فعالیت میکنند.
راهبردهای سرنگونی جمهوری اسلامی
- یک عملیات نظامی سریع و متمرکز برای حذف مقامات ارشد رژیم، از جمله رهبر جمهوری اسلامی، حلقه نزدیک به او و رهبران ارشد سیاسی و نظامی: حذف دهها مقام برتر در مراحل اولیه چنین عملیاتی میتواند رژیم تهران را به شدت تضعیف کرده و شرایطی را فراهم کند که ممکن است به تغییرات سیاسی منجر شود.
- کمپین پنهانی برای ترویج تغییر نظام: این راهبرد توسط بازیگران نظامی، امنیتی یا سیاسی در داخل ایران، با همکاری مراکز قدرت دیگری مانند سازمانهای جامعه مدنی، اتحادیههای کارگری و اقلیتهای قومی و زبانی اجرا میشود و با حمایت خارجی در زمینه مالی، سازمانی، لجستیکی و حتی نظامی، به سقوط رژیم کمک میکند.
- تشویق، سازماندهی و حمایت از گروههای مخالف در تبعید: این رویکرد شامل آمادهسازی گروههای مخالف فعال در خارج از کشور برای بازگشت سریع به ایران و به دست گرفتن مراکز قدرت نظام در صورت شکلگیری یک جنبش انقلابی در داخل کشور است.
- حمایت از اقلیتهای قومی و زبانی: شامل ارائه کمک و حمایت به این گروهها، تشویق تمایلات جداییطلبانه و ایجاد تفرقه درونی در ایران به منظور تضعیف نظام و تسهیل تغییرات سیاسی است.
این مقاله همچنین به اصولی برای تدوین سیاست جهت براندازی جمهوری اسلامی اشاره میکند:
- پیشبینی تغییر رژیم در ایران غیرممکن است، بهویژه در مواردی که جنبشی مردمی و انقلابی درگیر باشد. بنابراین، نظارت مداوم بر تحولات داخلی ایران، همراه با تحقیقات گسترده و درک عمیق از فرآیندهای درونی جامعه ایران ضروری است.
- اصطلاح “تغییر رژیم” در ایران لزوماً به معنای ظهور دولتی دموکراتیک، لیبرال یا موافق با غرب نیست. بلکه به پایان یافتن ساختار فعلی رژیم جمهوری اسلامی اشاره دارد که بر اساس مفهوم ولایت فقیه بنا شده است. این تمایز بهویژه در نظر گرفتن تحولات جهانی، رقابت قدرت میان بلوک غربی لیبرال-دموکرات و رقیبان اصلی آن (بهویژه روسیه و چین) و تضعیف الگوی لیبرال-دموکرات در سطح جهانی بسیار مهم است.
- رژیم ایران حفظ بقای خود و ثبات را بالاترین اولویت خود میداند. دکترین امنیتی آن، از جمله برنامه هستهای و “استراتژی نیروهای نیابتی”، از همین هدف بنیادین ناشی میشود. بنابراین، تغییرات در ادراک امنیتی ایران در پاسخ به تحولات منطقهای در دو سال گذشته (بهویژه از تابستان ۲۰۲۴ به بعد) و جنگ با اسرائیل میتواند فرصتهای جدیدی برای تغییر واقعیت درونی ایران و تضعیف جمهوری اسلامی ایجاد کند.
- با توجه به ماهیت حکومت در جمهوری اسلامی، ابعاد مذهبی و ایدئولوژیک نقشی محوری در هر سناریوی آینده ایفا میکنند و باید در کلیه ملاحظات سیاستگذاری نسبت به رژیم ایران مورد توجه قرار گیرند.
این مقاله در ادامه اشاره میکند که تغییر نظام لزوما به معنی تغییر اهداف اصلی ایران نظیرایجاد هژمونی منطقهای یا هستهای شدن نیست و نظامهای جایگزین نیز میتوانند ادامه دهنده این تهدیدات برای اسرائیل باشند. به طور کلی نمیتوان مداخله نظامی اسرائیل ( به طور کلی مداخلات خارجی) را در تسریع روند براندازی موثر دانست و باید توجه داشت که این امر تنها به متغیر مردمی وابسته است. از این رو نمیتواند به عنوان یک فرضیه کاربردی برای برنامهریزی استراتژیک در نظر گرفته شود.
اگر اسرائیل تصمیم استراتژیکی برای ترویج تغییر رژیم در ایران بگیرد، میتواند از ابزارهای مختلفی استفاده کند: اقدامات نظامی، فشار سیاسی آشکار، تلاشهای قدرت نرم و عملیات مخفی. هر یک از این ابزارها باید با دو معیار اصلی سنجیده شوند: اول، آیا این اقدام به تغییر تعادل قوا بین رژیم و مخالفان داخلی آن به نفع مخالفان کمک میکند؟ و دوم، آیا این اقدام به پیشبرد اهداف استراتژیک گستردهتر اسرائیل در مواجهه با ایران کمک میکند؟ اولویت اصلی اسرائیل باید جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای باقی بماند.
بنابراین، استراتژیای که برای دستیابی به این هدف (چه نظامی و چه دیپلماتیک) طراحی شود باید اولویت داشته باشد، حتی اگر بهای آن به تأخیر افتادن تغییر نظام باشد. این معضل ممکن است زمانی پیش بیاید که از طریق راهکار دیپلماتیک بتوان ایران را از تلاشهای هستهای دور کرد. هرچند چنین توافقی ممکن است منجر به کاهش تحریمها و احیای اقتصادی نظام شود، اما این هزینهای است که اسرائیل باید آماده پذیرش آن باشد. تخفیف تحریمها و تقویت نظام در کوتاهمدت ممکن است در بلندمدت منجر به سقوط آن شود. اگر تحریمهای اقتصادی به اندازه کافی طبقه متوسط را تقویت کرده و مردم ایران را بیشتر با غرب آشنا کنند، این تحولات میتوانند در نهایت به عنوان عاملی محرک برای براندازی عمل کنند. همچنین رویکرد فعلی ایالات متحده نشان داده است که به دنبال براندازی جمهوری اسلامی نیست و تنها به دنبال لغو برنامه هستهای ایران است. اگر ایران با پایان غنیسازی موافقت کند، و اسرائیل تصمیم به براندزی نظام جمهوری اسلامی داشته باشد، اختلاف بنیادینی بین اسرائیل و ایالات متحده در مورد هدف و استراتژی مطلوب نسبت به ایران ایجاد میشود که پیشنهاد میشود در اینجا اسرائیل استراتژی خود را جهت حفظ مشروعیت اقدام علیه ایران، به آمریکا نزدیک کند. در صورت موفقیت توافقات هستهای، فشار سیاسی در حوزههایی نظیر برنامه موشکی ایران، تهاجم منطقهای، حمایت از تروریسم بینالمللی، عملیات نفوذ در رسانههای اجتماعی نیز میتواند تاثیرگذار باشد.
ترور آیت الله خامنهای میتواند تاثیری در تسریع براندازی نداشته باشد. چرا که ایران بر خلاف حزب الله بر سیستم سیاسی نهادینه شده است که به راحتی و سرعت میتواند رهبری دیگر (حتی افراطیتر و یا کارامدتر) را جایگزین کند. از طرفی ترور یک روحانی بزرگ میتواند اتحاد ملی را بیشتر کرده و یا بر روی شیعیان دیگر کشورها تاثیری نظیر عاشورا داشته باشد.
تشکیل ائتلافی که بتواند به نظام فشار بیاورد، کاری پیچیده است. چنین ائتلافی باید از طیف گسترده و متنوعی از جامعه ایرانی تشکیل شود، از جمله افرادی که بر بهبود اقتصاد تمرکز دارند، مانند کارگران و بازنشستگان، و دانشجویانی که سالها در خط مقدم مبارزه برای آزادیهای مدنی بودهاند. بنابراین، توصیه میشود در صورت امکان از ارتباط با گروههای مخالف ایرانی — از جمله سلطنتطلبان خارج از کشور — که توسط بخشهای وسیعی از مردم ایران به عنوان خیانتکار شناخته میشوند، اجتناب شود.
هرچند همراهی با گروههای پراکنده حامی غرب و اسرائیل که خواهان تغییر انقلابی هستند، طبیعی به نظر برسد، اما چنین ارتباطاتی ممکن است در واقع اعتبار مخالفان داخلی را تضعیف کرده و در نهایت مانع دستیابی به نتیجه مطلوب شود. میتوان از جنبش اعتراضی در ایران (در صورت بازگشت) حمایت کرد و مهم است که توانمندیهایی ایجاد شود که در صورت بازگشت تحرکات گسترده مردمی قابل استفاده باشند. این ابزارها میتوانند شامل راهکارهایی برای دور زدن سانسور اینترنت، صندوق مالی تأمین شده از خارج برای کمک به شهروندان و کارگران در زمان اعتراضات و اعتصابات، و توسعه تواناییهایی برای اختلال در مکانیسمهای سرکوب رژیم در روز مبادا باشند.
همزمان، توصیه میشود اقدامات دیپلماتیک، اقتصادی، شکلدهی فکری، اطلاعاتی و سایر اقدامات از جمله کمک به بخشهای مختلف اجتماعی در ایران و نهادهای جامعه مدنی تقویت شوند. لازم است نسبت به فراخوانهای تجزیه طلبانه و جداییطلبانه احتیاط کرد. مسئله قومی-زبانی در ایران سالهاست که موضوعی حساس بوده است، چرا که تقریباً ۵۰ درصد جمعیت ایران از اقلیتهای قومی-زبانی تشکیل شدهاند و گاهی منجر به اعتراض و حتی درگیریهای خشونتآمیز در مناطق اقلیتنشین شده است.
با این حال، اکثر این گروهها به دنبال حفظ هویت فرهنگی خود و پایان دادن به تبعیض هستند، نه جدایی از ایران. برخلاف بسیاری از کشورهای ملتنیروی منطقه که مرزهایشان پس از جنگ جهانی اول توسط قدرتهای غربی ترسیم شده است، ایران به طور قابل توجهی برای قرنها هویت سیاسی و فرهنگی متمایزی حفظ کرده است، با وجود تفاوتهای عمیق قومی و مذهبی. ترس مداوم نظام از جداییطلبی، حساسیت عمومی را نسبت به هرگونه تلاش خارجی برای ترویج تفرقه قومی افزایش داده است. چنین تلاشهایی احتمالاً نتیجه معکوس خواهند داشت و بخشهای وسیعی از مردم ایران را علیه اسرائیل متحد خواهند کرد، چرا که اسرائیل به عنوان کشوری دیده خواهد شد که سعی در تجزیه کشور دارد.

