کشیدگی ردیف و محتوا

مهم‌ترین آسیب‌پذیری‌های موجود در زیرساخت‌های انرژی رژیم صهیونیستی می‌توان بدین شیوه برشمرد:

  • خلاء قانونی و بن‌بست مقرراتی: اتکا به قانون دفاع غیرنظامی سال ۱۹۵۱ که با تهدیدات نوین همخوانی ندارد و عدم توافق میان وزارتخانه‌های انرژی، دارایی و دادگستری بر سر پیشنهادات سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۲۲ برای مدیریت بحران.
  • وابستگی مطلق توزیع سوخت به جاده‌ها: شبکه توزیع سوخت به ۴۰۷ جایگاه منتخب (ناوگان آهنین) وابسته است که تداوم فعالیت آن‌ها ۱۰۰٪ منوط به امنیت جاده‌ها برای تردد تانکرهاست؛ انسداد مسیرها کل سیستم را فلج می‌کند.
  • شکاف در ذخایر استراتژیک: عدم وجود شاخص ثابت برای ذخایر و فاصله با استانداردهای بین‌المللی (۷۹ روز برای سوخت و ۹۰ روز برای نفت خام) به دلیل اختلافات بودجه‌ای میان وزارت جنگ و دارایی.
  • ریسک حذف پالایشگاه بازان:این مرکز دوسوم نیاز فرآورده‌های نفتی و ۴۴٪ گاز مایع (LPG) را تأمین می‌کند. تصمیم برای تعطیلی آن تا سال ۲۰۲۹، اسرائیل را به واردکننده صرف تبدیل کرده و وابستگی سبد انرژی اسرائیل به واردات LPG را به ۸۰٪ می‌رساند که در نتیجه بندر عسقلان به یک گلوگاه خطرناک‌تر تبدیل خواهد شد.
  • آسیب‌پذیری شدید منابع گاز طبیعی: گاز طبیعی تأمین‌کننده ۴۱٪ انرژی اولیه و ۷۰٪ برق تولیدی است. وابستگی مطلق به ۳ سکوی دریایی که تنها از طریق ۲ خط لوله به ساحل متصل هستند و فقدان مخازن ذخیره‌سازی خشکی، کل زنجیره تولید برق را در صورت حمله به سکوها در خطر فروپاشی قرار می‌دهد.
  • خصوصی‌سازی و عدم ارتباط شبکه برق با سایر کشورها: سهم بخش خصوصی در تولید برق به ۴۴٪ رسیده اما نظارت بر آمادگی اضطراری آن‌ها ضعیف است [۶]. همچنین فقدان اتصال فیزیکی به شبکه برق کشورهای همسایه، اسرائیل را در یک انزوای استراتژیک قرار داده است.
  • تمرکز جغرافیایی در نوار ساحلی: اکثر نیروگاه‌های بزرگ، پست‌های برق کلیدی و ایستگاه‌های سوئیچینگ در فاصله اندکی از ساحل قرار دارند که خطر خرابی زنجیره‌ایدر اثر حملات موشکی یا سایبری را افزایش می‌دهد.
  • بحران آب در پی قطع برق: بیش از ۵۰٪ آب شرب از طریق تصفیه‌خانه‌های نمک‌زدایی تأمین می‌شود که مصرف‌کننده بسیار زیاد برق هستند. قطع برق بیش از ۲۴ ساعت منجر به توقف تولید آب و تخلیه مخازن شهری در کمتر از ۴۸ ساعت خواهد شد .
  • وابستگی به بنادر و پایانه‌های محدود: بندر عسقلان روزانه ۱۸۰ هزار بشکه نفت دریافت می‌کند و پایانه حیاتی سوخت جت برای عملیات‌های نظامی است. هرگونه اختلال در بنادر حیفا و اشدود، امکان تخلیه سوخت‌های جایگزین را از بین می‌برد.

مقدمه:

زیرساخت‌های انرژی موتور محرک و ستون فقرات عملکرد پایدار حاکمیت و نهادهای حیاتی در طول جنگ‌های فرسایشی محسوب می‌شوند. در این زمینه رژیم صهیونیستی با دسترسی محدود به منابع انرژی از وضعیت بسیار شکننده‌ای برخوردار است. تکیه بر «منبع واحد» در بخش‌های کلیدی و فقدان مقررات مدون مدیریت بحران، از مهم‌ترین چالش‌های راهبردی در حوزه زیرساخت انرژی برای رژیم صهیونی محسوب می‌شود. این گزارش بر آن است تا با تحلیل وضعیت زیرساخت‌های انرژی رژیم صهیونیستی، مسئولین را برای اتخاذ تصمیماتی مبتنی بر واقعیت توانمند سازد.

ساختار قانونی و حقوقی:

 فقدان یک چارچوب قانونی کارآمد، منجر به نوعی «بن‌بست قانون‌گذاری» و ناهماهنگی میان بخش‌های مختلف مسئول در حوزه انرژِ شده است. تکیه بر قانون دفاع غیرنظامی ۱۹۵۱ که متعلق به ۷۵ سال پیش است، با ماهیت تهدیدات نوین و پیچیدگی‌های کنونی همخوانی ندارد. این نبود مقررات مناسب جهت مدیریت بحران ناشی از تضاد منافع میان وزارتخانه‌های انرژی، دارایی، دادگستری و وزارت جنگ  است که باعث شده پیشنهادات سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۲۲ وزارت انرژی بی‌نتیجه بمانند. فقدان یک «چارچوب مشترک» برای مدیریت بحران، مانع از ایجاد یک فرماندهی واحد شده و سازمان ملی مدیریت اضطرار (RECHEL) اسرائیل نیز علیرغم تجربه چندین جنگ، هنوز موفق به نهایی‌سازی دستورالعمل‌های به‌روز با همکاری وزارت انرژی نشده است. این خلأ قانونی مستقیماً ظرفیت لجستیکی و مدیریت ذخایر استراتژیک را تحت‌الشعاع قرار داده است.

لجستیک و ذخایر استراتژیک:

 آسیب‌پذیری در توزیع و انباشت انرژی در وضعیت جنگ طولانی، باعث می‌شود کل شبکه انرژی با چالشهای وجودی روبرو شود. در اسرائیل، شبکه توزیع سوخت به شدت به ۴۰۷ جایگاه منتخب موسوم به «جایگاه‌های سوخت اضطراری» یا «ناوگان آهنین» وابسته است. تداوم فعالیت این ناوگان کاملاً منوط به باز بودن جاده‌ها و امنیت تردد تانکرهای سوخت‌رسان است؛ وابستگی مطلقی که در صورت انسداد مسیرهای مواصلاتی، کل سیستم را فلج خواهد کرد.

علاوه بر این، شکاف میان ذخایر فعلی و استانداردهای بین‌المللی به دلیل اختلافات بودجه‌ای میان وزارت دفاع و دارایی، یک ریسک امنیت ملی است. هرچند آمار دقیقی درباره میزان ذخایر سوخت در اسرائیل وجود ندارد و رقم‌ها محرمانه باقی مانده‌اند، اما از حیث داخلی رژیم صهیونیستی برنامه مشخصی جهت هدف‌گذاری و اولویت‌بندی مصارف سوخت در زمان بحران تعیین نکرده است. برخلاف استانداردهای اروپایی و آمریکایی  که بر ذخیره سوخت (79 روز) و نفت خام (برای 90 روز )تاکید دارند، در اسرائیل شاخص ثابتی وجود ندارد. تداوم وضعیت بحرانی و اخلال در هر یک از زیرساخت‌های انرژی می‌تواند دومینوی بحران انرژی در اسرائیل را آغاز کند. این بحران در بخش گاز مایع (LPG) که مستقیماً با معیشت شهروندان و صنایع در ارتباط است، به اوج خود می‌رسد.

حوزه گاز مایع (LPG) و نقش پالایشگاه بازان (BAZAN)

 پالایشگاه بازان در ساختار انرژی اسرائیل نقشی حیاتی دارد، اما طبق مصوبه ۱۲۳۱ هیئت که توسط «شورای اقتصادی» دنبال می‌شود، فعالیت آن باید تا سال ۲۰۲۹ متوقف شود. این تصمیم را می‌شود یک «قمار استراتژیک» دانست که فرض را بر شرایط صلح پایدار گذاشته است. توقف فعالیت بازان بدون ایجاد جایگزین‌های ملموس، اسرائیل را به یک «واردکننده صرف» تبدیل می‌کند و در این‌صورت 80% از گاز مایع مصرفی آن از خارج وارد می‌شود؛ وضعیتی که بندر عسقلان را به یک گلوگاه خطرناک برای حملات دشمن اسرائیل تبدیل خواهد کرد. در طی جنگ دوازده‌روزه نیز حمله به نیروگاه بازان، باعث شد کل شبکه انرژی رژیم مختل شود. علاوه بر این، شکست مناقصات جهت پروژه‌های ذخیره‌سازی و انبار LPG به دلیل عدم توجیه اقتصادی و عملیاتی ارائه شده توسط دولت، عملاً توان ذخیره‌سازی اضطراری را در نطفه خفه کرده است.  در حال حاضر اسرائیل اساساً از زیرساخت‌ها و انبارهای مناسبی جهت ذخیره LPG بهره‌مند نیست.

 گاز طبیعی و منابع اولیه:

 بیش از 41 درصد از مصرف انرژی در اسرائیل با گاز طبیعی مرتبط است. اسرائیل خود با منابع گازی در مدیترانه (لویاتان، کاریش و تمر) تولیدکننده گاز طبیعی است اما دارای زیرساختی برای ذخیره‌سازی گاز نیست و آنها را بلافاصله به برق تبدیل می‌کند. وابستگی مطلق به سکوهای دریایی ذکرشده به این معناست که در صورت اختلال فعالیتهای آنها، کل زنجیره تولید برق و همچنین انرژی لازم جهت فعالیت پالایشگاه‌ها دچار فروپاشی خواهد کرد. اسرائیل همچنین اسکله‌های زیادی برای دریافت گاز مایع از طریق واردات ندارد.

شبکه برق و تولید خصوصی:

شبکه برق، ضامن تداوم حیات مدنی و نظامی است. خصوصی‌سازی گسترده این حوزه در اسرائیل باعث شده که در سال ۲۰۲۳، سهم بخش خصوصی در تولید برق به ۴۴٪ برسد. با این حال، شرکت «نوگا» (Noga – مدیریت شبکه برق) و وزارت انرژی در اعمال نظارت قانونی بر آمادگی اضطراری این نیروگاه‌ها ناکام بوده‌اند. این خلأ نظارتی در کنار آسیب‌پذیری فیزیکی، هزینه‌های انسانی سنگینی به بار آورده است؛ کشته شدن ۴ کارمند شرکت برق در حین تعمیرات در مناطق تحت درگیری در جنگ دوازده‌روزی، نشاندهنده اهمیت و دشواری حفظ شبکه شکننده برق رژیم است. ترکیب عدم آمادگی بخش خصوصی و آسیب‌دیدگی تجهیزات، وقوع خاموشی‌های گسترده در یک جنگ طولانی را حتمی می‌کند.

جمع‌بندی:

دستگاه جنگی رژیم صهیونیستی به دو پالایشگاه و مجتمع پتروشیمی وابسته است: پالایشگاه بندر حیفا (بازان) و پالایشگاه اشدود. اهمیت استراتژیک این حوزه در این واقعیت نهفته است که فلج شدن فرآیند پالایش و توزیع، نه‌تنها شبکه حمل‌ونقل و نیروگاه‌های برق را از کار می‌اندازد، بلکه ممکن است منجر به توقف فوری عملیات‌های هوایی و زمینی ارتش شود. با توجه به وابستگی خیره‌کننده رژیم به واردات نفت خام، کل این ساختار بر پایه یک زنجیره تأمین آسیب‌پذیر استوار شده که از بنادر اشدود و حیفا آغاز شده و از طریق شبکه‌ای از خطوط لوله به مراکز حساس فرآورش و ذخیره‌سازی ختم می‌شود؛ لذا هرگونه اختلال در این زیرساخت‌ها، پایداری انرژی را به یک بحران امنیتی ملی تبدیل می‌کند.

پالایشگاه حیفا که تحت مدیریت «گروه بازان» (Bazan Group) قرار دارد، بزرگترین و حیاتی‌ترین مرکز صنعتی در اراضی اشغالی است که بار اصلی تأمین انرژی را بر دوش می‌کشد. این پالایشگاه با ظرفیت عظیم خود، نه‌تنها حدود دو-سوم نیاز فرآورده‌های نفتی را پوشش می‌دهد، بلکه به دلیل استقرار در خلیج حیفا، به یک قطب لجستیک تبدیل شده که محصولات استراتژیکی نظیر بنزین ترکیبی و سوخت‌های سنگین مورد نیاز صنایع سنگین را تولید می‌کند. ضرورت وجودی بازان در این است که هرگونه وقفه در فعالیت آن، رژیم را مجبور به واردات فرآورده‌های گران‌قیمت نهایی می‌کند که به دلیل محدودیت‌های بندری، عملاً جبران‌ناپذیر است. این مرکز به دلیل تمرکز بالای مخازن سوخت و واحدهای تقطیر، حساس‌ترین نقطه در نقشه انرژی رژیم محسوب می‌شود که هدف قرار گرفتن آن، کل زنجیره ارزش پتروشیمی را متوقف می‌سازد.

در جنوب، پالایشگاه اشدود به همراه شرکت نفت «پاز» (Paz Oil) نقش مکمل و حیاتی را در توازن انرژی ایفا می‌کنند. شرکت پاز که کنترل این پالایشگاه را در اختیار دارد، صرفاً یک بنگاه اقتصادی نیست، بلکه بازوی لجستیک مستقیم نیروی هوایی رژیم است؛ قراردادهای انحصاری این شرکت برای سوخت‌رسانی به پایگاه‌های هوایی نظامی، نشان‌دهنده اهمیت عملیاتی آن در زمان جنگ است. پالایشگاه اشدود همچنین تأمین‌کننده اصلی گاز مایع (LPG) برای مصارف خانگی و صنعتی است و به دلیل نزدیکی به بنادر جنوبی، به عنوان جایگزین راهبردی در صورت از کار افتادن تأسیسات شمالی عمل می‌کند. وابستگی ارتش به تداوم فعالیت پاز و اشدود به قدری است که هرگونه اختلال در این نقطه، به معنای زمین‌گیر شدن بخشی از توان تهاجمی و دفاعی رژیم خواهد بود.

 بندر عسقلان نیز مهمترین پایانه واردات نفت اسرائیل است که به صورت میانگین روزانه حدود ۱۸۰ هزار بشکه نفت دریافت می‌کند. این بندر مرکز مهم واردات سوخت و به‌خصوص سوخت جت است و ازین‌نظر اهمیت راهبردی برای تداوم عملیات نظامی رژیم صهیونیستی دارد.

علاوه بر غول‌های اصلی، شرکت‌های دیگری همچون «انرژین» (Energean ) و شرکت دولتی خط لوله «اروپا-آسیا» (EAPC) در لایه‌های زیرین این صنعت فعالیت می‌کنند که نقش آن‌ها در تداوم جریان انرژی حیاتی است. شرکت EAPC با مدیریت خط لوله ایلات-عسقلان، نفت خام را از دریای سرخ به مدیترانه منتقل می‌کند و به رژیم این امکان را می‌دهد که بدون وابستگی به کانال سوئز، نفت مورد نیاز خود را دریافت یا جابه‌جا کند.

در حوزه برق نیز زیرساخت‌های انرژی رژیم صهیونیستی بسیار آسیب‌پذیر است؛ فقدان اتصال فیزیکی به شبکه‌های برق کشورهای همسایه، انزوای استراتژیک و وابستگی مطلق به توان تولید داخلی برای رژیمی که اساساً همواره در جنگ بوده، آسیب‌پذیری ساختاری شبکه انرژی را نشان می‌دهد.

حدود ۷۰ درصد برق تولیدی وابسته به گاز طبیعی است که از سه میدان تمر، لویاتان و کاریش تامین می‌شود. مشکل اصلی اینجاست که این گاز تنها از طریق دو خط لوله اصلی به ساحل می‌رسد و اسرائیل هیچ مخزن ذخیره‌سازی استراتژیک گاز در خشکی ندارد. در صورت وقوع جنگ گسترده، سکوهای گازی که اهداف بزرگی در دریا هستند، به سرعت تعطیل می‌شوند. گزارش‌های مراقبتی نشان می‌دهند که ذخایر سوخت جایگزین (مانند گازوئیل و زغال‌سنگ) تنها برای مدت کوتاهی کفایت می‌کنند و بسیاری از نیروگاه‌های جدید حتی قابلیت سوئیچ سریع به سوخت مایع را ندارند.

اکثر نیروگاه‌های بزرگ و پست‌های برق کلیدی در فاصله‌ای اندک از ساحل مدیترانه قرار دارند. این تمرکز جغرافیایی باعث می‌شود که یک حمله موشکی دقیق یا نفوذ سایبری به چند ایستگاه سوئیچینگ مرکزی (مانند ایستگاه‌های متصل به خط ۴۰۰ کیلوولت)، کل شبکه را دچار فروپاشی زنجیره‌ای (Cascading Failure) کند. همچنین، خطوط انتقال که از شمال به جنوب کشیده شده‌اند، در بسیاری از نقاط از گلوگاه‌های جغرافیایی عبور می‌کنند که تخریب چند دکل در آن‌ها می‌تواند شبکه را به دو یا سه بخش ایزوله تقسیم کند.

در زمان درگیری‌های طولانی، زنجیره تامین قطعات یدکی و مواد شیمیایی مورد نیاز برای نیروگاه‌ها (نظیر اوره برای کاهش آلایندگی یا روغن‌های توربین) به شدت تحت فشار قرار می‌گیرد. همچنین، فراخوانی نیروهای متخصص به خدمت احتیاط ارتش، باعث کمبود تکنسین‌های ماهر در اتاق‌های کنترل نیروگاه‌ها و تیم‌های تعمیرات شبکه می‌شود. بنادر اصلی (حیفا و اشدود) نیز در صورت قرار گرفتن تحت آتش موشکی، امکان تخلیه سوخت‌های جایگزین را نخواهند داشت.

بیش از ۵۰ درصد آب شرب از طریق تصفیه‌خانه‌های عظیم نمک‌زدایی در ساحل تامین می‌شود. این تصفیه‌خانه‌ها (نظیر سورک و اشدود) مصرف‌کنندگان غول‌آسای انرژی هستند. قطع برق برای بیش از ۲۴ ساعت به معنای توقف تولید آب و تخلیه مخازن ذخیره شهری در کمتر از ۴۸ ساعت است که می‌تواند منجر به فاجعه انسانی شود.

اقتصاد رژیم صهیونیستی به شدت بر صادرات تکنولوژی تکیه دارد. مراکز داده که زیرساخت‌های ابری و پردازشی شرکت‌های بزرگ را میزبانی می‌کنند، به برق با کیفیت بالا (High Power Quality) نیاز دارند. نوسانات ولتاژ ناشی از حملات راکتی یا پایداری ضعیف شبکه می‌تواند باعث خرابی سرورهای حیاتی شود. با ظهور انقلاب هوش مصنوعی و نیاز مراکز داده به توان‌های چند مگاواتی، فشار بر شبکه توزیع دوچندان شده است.