ما باید از فرصت جنگ استفاده کنیم تا از دوگانه «بازی کردن در زمین دشمن» و «ایجاد انحصار برای عدهای در داخل» فراتر رفته و ضمن رسیدن به فهمی مشترک از مسئله به ارائه راهکارهایی عملی در این زمینه برسیم.
مسئله حکمرانی شبکههای اجتماعی در ایران، که در گفتمان عمومی عمدتاً تحت عنوان «فیلترینگ» شناخته میشود، متاسفانه بیشتر یک پرونده جناحی و سیاسی فهمیده میشود اما فراتر از چالشهای مختلف فنی و اجتماعی این مسئله به پرونده ارتباط ایران و ایالات متحده گره خورده است. با توجه به تشدید تنشهای منطقهای و ورود روابط ایران و ایالات متحده به مرحله جدیدی از تقابل، بازنگری در سیاستهای کلان فضای مجازی نه یک انتخاب سلیقهای، بلکه یک ضرورت امنیتی و حکمرانی است.
در سالهای اخیر، پلتفرمهای غربی (نظیر اینستاگرام، فیسبوک و توییتر) نهتنها در مدیریت محتوا و اعمال محدودیتهای یکجانبه علیه کاربران و نهادهای ایرانی فعال بودهاند، بلکه اسناد و گزارشهای متعددی از همکاریهای ساختاری این شرکتها با نهادهای امنیتی-نظامی خارجی (از جمله پروژههایی نظیر نیمبوس گوگل) منتشر شده است. آشکار است که این پلتفرمهای دیجیتال نقش مهمی در زیستبوم اطلاعاتی و شناختی دشمنان ایران ایفا میکنند و دادههای جمعآوریشده میتواند در تقویت توان تحلیل و عملیاتی طرف مقابل نقش ایفا کند. با رویارویی مستقیم نظامی میان ایران و آمریکا این پلتفرمها و استارتاپهای مرتبط با آنها احتمالاً با هدف به جیب زدن ثروتهای هنگفت، برنامه های فناورانه متعددی جهت توسعه جنگ افزارهای دیجیتال اجرا خواهند کرد.
در روزهای اخیر گزارشهای گستردهای از مسدودسازی حسابهای کاربران طرفدار ایران (عمدتا خارجنشین) در شبکههای اجتماعی آمریکایی، همراه با محدودیتهای اعمالشده بر فعالان رسانهای و تحلیلگران (از جمله مواردی مانند دستگیری #یوسف_عزیزی پژوهشگر برجسته که فعالیتهای دیجیتالشان در این بسترها ردیابی شده)، این واقعیت را پررنگتر میکند: فضای مجازی پلتفرمهای آمریکایی زمین بازی بیطرفی برای فعالیت رسانهای ما نیستند. وقتی ساختار انتشار محتوا، الگوریتمهای پیشنهاد و ترند شدن، مکانیزمهای سانسور و حتی قواعد احراز هویت در انحصار دشمنان ایران است، نمیتوان در این فضا به شکل برابر حضور داشت. حضور گسترده و سازماننیافته عموم جامعه در چنین محیطی، عملاً به معنای ورود به میدانی است که قواعد آن را طرف مقابل تعیین میکند.
در این میان، برخی تحلیلها محدودیت دسترسی به پلتفرمهای خارجی را عامل اصلی رکود کسبوکارهای دیجیتال معرفی میکنند و بر خسارت گسترده قطعی اینترنت تاکید میکنند. هرچند آمارها و ارقام منطقی و باورپذیری در این زمینه ارائه نمیشود و تنها حدس و گمانهایی خیالی به عنوان داده ارائه میشود و باید درنظر داشت بخش عمدهای از کسبوکارهای خرد، تولیدکنندگان و اصناف ایرانی هماکنون بر بستر پلتفرمهای داخلی فعالیت میکنند، اما بررسیها نشان میدهد که مهمترین متغیر تأثیرگذار بر اقتصاد دیجیتال، نوسانات ساختاری و بیثباتی حکمرانی دیجیتال در کشور است. ترویج فعالیت کسبوکارهای خرد در بسترهای داخلی و ارائه راهکارهای جایگزین اتفاقی بود که باید سالها پیش رخ میداد.
کاهش درآمد برخی تولیدکنندگان محتوا و دلالها در این پلتفرمها اگرچه از منظر فردی قابل توجه است، اما لزوماً به معنای زیان ملی نیست؛ بهویژه زمانی که این درآمدها وابسته به الگوریتمهای خارجی، همسو با جریانهای دشمن یا مبتنی بر ترویج الگوهای مصرفی وارداتی بوده است. بلاگرها مانند اقشار دیگر جامعه باید بدانند هر بالا رفتنی پایین آمدنی دارد. اگر دولت و مردم ایران در درآمدهای هنگفت بلاگرها سهیم بودند، حال باید درخسارت آنها نیز سهیم باشند. دولت وظیفه دارد با نگاهی بلندمدت منافع غالب مردم ایران را به شکل پایدار تأمین کند و نه آینده ایران را فدای حال فعالیتهای اقتصادی ناسالم و وابسته بخش اندکی از جامعه کند. در این میان ارائه بستههای حمایتی به کسبوکارها برای جبران خسارات، تبلیغ رایگان آنها در پلتفرمهای داخلی، ارائه معافیتهای مالیاتی، مکانیزمهای بیمه دیجیتال با مشارکت نهادهای حاکمیتی و مهمتر از همه دیپلماسی دیجیتال جهت تسهیل تجارت جایگزین از جمله راهکارهایی است باید دنبال شود.
دولت و نهادهای سیاستگذار باید درک کنند حمایت از شهروندان و فعالان اقتصادی در فضای دیجیتال وظیفه اصلی آنها باید باشد؛ اما این حمایت به واگذار کردن میدان به اینستاگرام خلاصه نمیشود؛ بلکه باید در قالب توسعه زیرساختهای امن، تدوین پروتکلهای شفاف انتقال داده و پیگیری دیپلماسی دیجیتال فعال تعریف شود. تکیه صرف بر محدودسازی دسترسی (فیلترینگ) بهعنوان یک اقدام انفعالی و بدون پشتوانه راهبردی، راهکاری ناپایدار است و در درازمدت تنها به فرسایش ظرفیتهای داخلی میانجامد. در نظر نگرفتن نیازهای مشروع و ضروری بخش مهمی از جامعه در ارتباط بینالمللی و استفاده از ابزارهای آنلاین نیز نمیتواند راهکار بلندمدت حاکمیت باشد. آنچه بیش از هر چیز ضرورت دارد این است که حکمرانی شبکههای اجتماعی در کشور از رویکردی واکنشی به نگرشی راهبردی و فعال تغییر مسیر دهد.
نمونه راهکارهای راهبردی:
▪️توسعه و ترویج پلتفرمهای مستقل و غیرمتمرکز: بهطور مثال حمایت و ترویج بسترهایی نظیر Upscrolled و سایر شبکههای نوظهور که بر مالکیت داده، عدم وابستگی به غولهای فناوری غربی، ارائه محصولاتی با امنیت بالا متمرکز هسنتد. این پلتفرمها میتوانند جایگزینی امن برای فعالیتهای آموزشی، تجاری و عمومی فراهم کنند.
امروزه حضور فرماندهان نظامی و مدیران کشور در میانه جنگ در پلتفرمهای آمریکایی هیچ توجیهی ندارد. اگر مسئله رسیدن صدای آنها به گوش مخاطبان است، چرا رویه دونالد ترامپ را در پیش نمیگیرند که پیامهایش را در شبکه اجتماعی خود (Truth) منتشر میکند و لحظهای بعد کل شبکههای اجتماعی دیگر از آن پیام پر میشود. چرا سرداران و فرماندهان ما از این فرصت برای ترویج بسترهای داخلی یا پلتفرمهای مستقل بینالمللی استفاده نمیکنند؟
▪️دیپلماسی دیجیتال و همکاریهای زیرساختی با شرکای راهبردی: پرسش راهبردی این است که چرا ایجاد اکانتهای تجاری در بسترهایی مانند WeChat برای کسبوکارهای ایرانی با موانع فنی و حقوقی روبهروست؟ چرا موتورهای جستجو یاندکس و بایدو برای کاربران ایران چندان عملیاتی نیستند؟ تعریف کنسرسیومهای مشترک با کشورهای مستقل برای توسعه زیرساختهای پرداخت، تبادل داده رمزنگاریشده و استانداردهای احراز هویت دیجیتال میتواند وابستگی ساختاری به غرب را کاهش دهد.
حکمرانی شبکههای اجتماعی دیگر نباید به یک بحث سیاسی و انتخاباتی در کشور ما تبدیل شود. ما باید از فرصت جنگ استفاده کنیم تا از دوگانه «بازی کردن در زمین دشمن» و «ایجاد انحصار برای عدهای در داخل» فراتر رفته و ضمن رسیدن به فهمی مشترک از مسئله به ارائه راهکارهایی عملی در این زمینه برسیم. این مسئله در درجه اول با مطالبهای ملی انجامپذیر خواهد بود.

