حاکمیت بر تنگه هرمز بسیار فراتر از گرفتن عوارض و درآمدزایی، شاهراه ثبات و توسعه پایدار ایران در جهان پرآشوب کنونی است.
جهان و شاید مهمتر از آن، «خود ما» باید بپذیریم که دیگر وضعیت ایران به قبل از جنگ باز نمیگردد. دشمنان ما میخواستند نظم نوینی بر منطقه حکمفرما کنند و اکنون در دل این بزرگترین تهدید وجودی، یگانه فرصت ژئوپولتیک توسعۀ ایران قرار گرفته است. با فروپاشی ساختارهای سیاسی و نهادهای بین المللی، در جهان امروز غیر از قدرت سخت نظامی، تنها حضور فعالانه و پایدار در اقتصاد جهانی است که مرجعیت دارد. برای ایران که سالها تحت شدیدترین تحریمها و جنگ اقتصادی قرار گرفته است، حاکمیت بر تنگه هرمز تنها دارایی امروز ایران در آشفته بازار اقتصاد جهانی است که میتواند ضامن بقا، استقلال و توسعه کشور ما در یک گذار سخت تاریخی باشد. تنگه هرمز نقطهای است که جغرافیا، اقتصاد، فناوری و امنیت به یکدیگر گره خورده است.
روزانه حدود ۲۱ میلیون بشکه نفت خام و میعانات گازی از تنگه هرمز عبور میکند که نزدیک به ۲۰ درصد تقاضای جهانی را پوشش میدهد.[1] اما وابستگی زنجیرههای تأمین جهانی به این گذرگاه، تنها در حوزه انرژی نیست. حدود یکسوم محمولههای جهانی کودهای شیمیایی و نیمی از تجارت گوگرد نیز از مسیر تنگه هرمز عبور میکند؛[2] رقمی که مستقیماً بر امنیت غذایی نیمکره شمالی اثر میگذارد. همزمان، زیرساختهای دیجیتال جهان نیز به این تنگه وابستهاند: بیش از ۹۰ درصد ترافیک اینترنت جهانی از طریق کابلهای فیبر نوری زیردریایی منتقل میشود که بخشی از شبکههای اصلی آن در بستر خلیج فارس متمرکز است.[3] افزون بر این، حدود یکسوم هلیوم تصفیهشده جهان، که برای خنکسازی تجهیزات صنعت نیمهرساناها حیاتی است، از طریق همین آبراه صادر میشود.[4]
اما نباید با تقلیل دادن اهمیت تنگه هرمز به این اعداد، لایههای پنهان قدرت در معادلات جهانی را نادیده گرفت. ارزش راهبردی تنگه هرمز «توان تنظیمی» آن است. کنترل تنگه هرمز میتواند این آبراه را به ابزاری برای بازتعریف موازنه در جنگ اقتصادی و خنثیسازی تحریمهای فراسرزمینی تبدیل کند. کنترل عملیاتی بر تنگه، بهمعنای نفوذ در شریانهای انرژی، اقتصاد دیجیتال، کشاورزی و صنایع پیشرفته است. با تثبیت تسلط بر تنگه هرمز (ولو عوارضی نیز گرفته نشود) ایران جایگه ویژهای در معادلات اقتصادی جهانی پیدا میکند و از کشوری که در جنگهای جهانی، موضوع مذاکره قدرتهای بزرگ بود، به کشوری بدل خواهد شد که در مناسبات قدرتهای جهان نقش ایفا میکند. کنترل تنگه هرمز شاید در کوتاه مدت خسارات عدیدهای به ایران وارد کند، اما موازنه قدرت و در نتیجه امنیت پایدار ایران و توسعه فردای کشور تا اندازه زیادی به آن وابسته است. بنابراین اگر قرار باشد ایران روزی با ایالات متحده به آتش بس پایدار برسد، آن روز زمانی خواهد بود که حاکمیت ایران بر تنگه هرمز پذیرفته شده و نوعی از موازنه قدرت ایجاد شده باشد.
پرونده تنگه هرمز را نباید حتی با پروندههای دیگر مانند برنامه هستهای یا توان موشکی مقایسه کرد؛ برنامههای هستهای و موشکی ممکن است از منظر «حقوق فروپاشیده بینالملل» مورد مناقشه قرار بگیرد، اما تنگه هرمز بخشی از قلمرو جغرافیایی و حاکمیت سرزمینی ایران است. این آبراه در آبهای بینالمللی قرار ندارد؛ بلکه در محدوده ۱۲ مایل دریایی آبهای سرزمینی ایران و عمان واقع شده و عرض حداقلی آن در باریکترین نقطه، تنها ۲۱ مایل دریایی است. این واقعیت، امکان وجود گذرگاه مستقل از حاکمیت ساحلی را منتفی میسازد. از سوی دیگر وقتی کشوری سالها با تحریمهای اقتصادی روبروست که هیچ پایه حقوقی ندارد، طبیعتاً حق دارد برای به دست آوردن حاکمیت اقتصادی خود دست به اقدام متقابل بزند. وقایع سالهای اخیر در صحنه بینالمللی هر ذهن بیدار و چشم بینایی را بر این واقعیت واقف کرده است که ادغام شدن ایران در بازارهای جهانی عاقبت خوشی برای این کشور نخواهد داشت؛ در چنین شرایطی کنترل تنگه هرمز میتواند ابزار به دست آوردن حاکمیت اقتصادی ایران باشد؛ حاکمیتی که با تحریمهای اولیه و ثانویه در سالهای اخیر ضربه جدی دیده است و تسلیم شدن دربرابر خواستههای ایالات متحده تنها به فروپاشی کامل این حاکمیت و به هرجومرج اقتصادی منجر خواهد شد.
اعمال حاکمیت مؤثر بر این آبراه به این معناست که بخشی حیاتی از اقتصاد جهانی، از کنترل انحصاری یک قدرت فرامنطقهای خارج شده است. همین واقعیت را باید دلیل مواضع محتاطانه اخیر کشورهای اروپایی دانست: اروپا به ثبات انرژی و زنجیرههای تأمین از خلیج فارس وابسته است. مواضع دولت اسپانیا، نخست وزیر ایتالیا، رئیس جمهور فرانسه و موضع شرکت نفتی توتال که حاضر به پرداخت عوارض به ایران هستند تا تنگه باز بماند، ناشی از همین واقعیت است. با از دست رفتن تسلط عملیاتی ایران بر تنگه هرمز، اروپا قطعا به سمت همگرایی کامل با واشنگتن سوق خواهد یافت؛ چرا که هزینههای جایگزین و بیثباتی بازارها برایش غیرقابل تحمل است.
در مقابل سناریوهای محاصره دریایی ایالات متحده، علاوه بر پاسخ نظامی که در شرایط و زمان مناسب باید ارائه شود، باید تلاش شود از اهرمهای اقتصادی استفاده شود. بخش عمدهای از نفت خلیج فارس از تنگه هرمز به مقصد بازارهای مصرف آسیایی صادر میشود؛ استقامت ایران برخواستههایش و فشار این کشورها به ایالات متحده میتواند مکمل واکنش بازارها باشد و معادله بازدارندگی را ترسیم کند. به عنوان مثال کشور چین با در اختیار داشتن ظرفیت فرآوری عناصر معدنی کمیاب که برای صنایع دفاعی، هوش مصنوعی و صنعت نیمهرساناها حیاتی است توانایی اعمال فشار متقابل بر ساختار تحریمی و تجاری واشنگتن را داراست.
باید در نظر گرفت توان کنونی ایران در تثبیت کنترل عملیاتی بر تنگه هرمز، تصادفی یا صرفاً ناشی از موقعیت جغرافیایی نیست؛ این امر به سادگی به دست نیامده و برای آن هزینه های بسیاری متحمل شدیم تا توانستیم پایگاههای آمریکا و زیرساختهای پشتیبانی آنها در منطقه را با کاهش چشمگیر توان عملیاتی روبرو کنیم. اگر امروز تنگه را به راحتی رها کنیم، هیچ تضمینی وجود ندارد که فردا دوباره بتوانیم این حاکمیت را بر آن اعمال کنیم و یقیناً دشمن برای آن برنامهریزی خواهد کرد.
در این گذار راهبردی، آمادگی برای مقابله با سناریوهای درگیری یا اقدامات خرابکارانه ضروری است، اما همچنین یکی از متغیرهای تعیینکننده، «آمادگی شناختی» و انسجام ذهنی جامعه و نهادهای تصمیمگیرنده است. تجربه جنگ اخیر و قدرت نظامی ایران نشان داد مولفههای اصلی پیش از آنکه در میدان فیزیکی تعیین تکلیف شوند، در ادراک هزینه-فرصتها و ظرفیتهای روانی طرفین شکل میگیرند.
کسانی که امروز از معاملهپذیر بودن کنترل تنگه هرمز سخن میگویند، از این واقعیت غافلاند که آنچه ساختار نظامی و اقتصادی ایالات متحده را از ورود به درگیری تمامعیار باز داشته، نه صرفاً توان متعارف، بلکه همچنین آسیبپذیری آنها در برابر اختلال جریانهای حیاتی جهانی است که از طریق همین آبراه امکانپذیر میشود. تنگه هرمز یک دارایی نقدشونده نیست، بلکه ستون فقرات امنیت، استقلال و توسعه ایران است و حفظ آن، ضامن ایجاد بازدارندگی پایدار در جهانی است که بهتدریج از نظم تکقطبی به سوی نظم چندمرکزی در حرکت است.

