این جنگ بیش از هرچیز نشان داد که ایالات متحده شکست ناپذیر نیست و برای تحقق اهداف خود نمیتواند صرفاً بر توان نظامی و فناوری خود اتکا کند. از جمله مهمترین نقاط آسیبپذیری که در این جنگ آشکار شد عبارتاند از:
ساختار نظامی آمریکا برای جنگ برقآسا طراحی شده و در جنگ طولانی آسیب پذیر است.
برای فهم این مسئله کافی است به آمارها پیرامون ذخایر مهمات آمریکا (به نقل از CSIS) توجه کنیم:
- موشکهای کروز تاماهاک (Tomahawk): بیش از ۱,۰۰۰ فروند موشک تاماهاک علیه ایران شلیک شد. این معادل حدود ۳۰ درصد از کل ذخایر استراتژیک نیروی دریایی آمریکا است.
- موشکهای کروز هواپایه جاسم (JASSM): نیروی هوایی آمریکا بیش از ۱,۱۰۰ فروند از این موشکهای رادارگریز و دوربرد را ترخیص و شلیک کرد که معادل ۲۵ درصد (یکچهارم) کل انبار موشکی JASSM آمریکا است.
- موشکهای بالستیک تاکتیکیِ اصابت دقیق (PrSM): این سامانه جدید، ذخایر بسیار اندکی داشت (حدود ۹۰ فروند پیش از جنگ) و شلیک حدود ۴۰ تا ۷۰ فروند از آن در میدان نبرد، یعنی 50 تا 70 درصد از کل ظرفیت این موشک فوقپیشرفته ارتش آمریکا استفاده شده است.
وضعیت ذخایر مهمات در حوزه پدافند نیز جالب است. - موشکهای پاتریوت (Patriot – PAC-3 MSE): آمریکا بین ۱,۰۶۰ تا ۱,۴۳۰ فروند موشک پاتریوت شلیک کرد که این یعنی نزدیک به ۵۰ درصد از کل ذخایر پاتریوت ارتش ایالات متحده استفاده شد.
- سامانه تاد (THAAD): شلیک بین ۱۹۰ تا ۲۹۰ موشک رهگیر تاد منجر شده بیش از ۵۰ درصد از انبار استراتژیک این سامانه از بین برود.
آمریکا همچنین در طی جنگ بخشی از تجهیزات نظامی راهبردی خود را از مناطق دیگر به سمت غرب آسیا روانه ساخت. همچنین با توجه به ظرفیت پایین تولید خطوط صنعتی پنتاگون در زمان صلح، تامین مجدد و بازسازی این انبارها به حداقل ۳ تا ۵ سال زمان نیاز دارد.
الگوریتمهای هوش مصنوعی هنوز تعیینکننده نهایی نیستند.
پیش از جنگ، از سامانههای هوش مصنوعی مانند پروژه «میون» (Project Maven) شرکت پالانتیر و ابرهای محاسباتی پیشرفته به عنوان برگ برنده جنگهای آینده یاد میکردند. در جنگ با ایران، این سیستمها به طور گسترده برای تحلیل سناریوها، شناسایی و ردیابی اهداف به کار گرفته شدند؛ اما نتیجه نهایی نشان داد که الگوریتمها هنوز نمیتوانند تعیینکننده سرنوشت یک نبرد پیچیده باشند. هوش مصنوعی در پیشبینی رفتار استراتژیک ایران، کشف شبکههای زیرزمینی نامتقارن و از کار انداختن توان آفندی ایران شکست سختی خورد و ثابت کرد که دادههای انبوه نمیتوانند جایگزین واقعیتهای سخت میدان شوند و برتری تاکتیکی لزوماً به تحقق اهداف منجر نخواهد شد.
غولهای فناوری مهمترین نقاط آسیبپذیری زیرساختهای نظامی آمریکا هستند.
وابستگی ارتش آمریکا به شرکتهای بزرگ فناوری جهت تامین خدمات ابری، شبکه و پردازش اطلاعات، یک نقطه ضعف امنیتی بزرگ ایجاد کرده است. در این نبرد مشخص شد که زیرساختهای این شرکتها، برعکس پناهگاههای بتنی در برابر جنگهای سایبری ترکیبی، حملات الکترونیک و حتی ضربات فیزیکی به ایستگاههای زمینی و سرورها به شدت آسیبپذیرند و این وابستگی میتواند شبکه فرماندهی آمریکا را مختل سازد و هزینههای غیرمنتظرانهای برآنها وارد کند.
گذار از GPS به BDS و پایان سلطه فناورانه ایالات متحده
یکی از مهمترین چرخشهای راهبردی این نبرد، استفاده موفقیتآمیز ایران از سامانههای ناوبری جایگزین، به ویژه شبکه ماهوارهای بیدو (BDS) به جای جیپیاس (GPS) آمریکا بود. این اقدام، زرادخانه بزرگی از ابزارهای جمینگ و فریب الکترونیکی آمریکا و اسرائیل را که برای مختل کردن سیگنالهای جیپیاس طراحی شده بودند، عملاً بیاثر کرد. در عملیات «وعده صادق ۴»، موشکها و پهپادهای ایرانی به دلیل مصونیت ناوبری و افزایش دقت، دیگر نیازی به تکنیک «اشباع عددی پدافند» (شلیک انبوه برای رد شدن تعداد معدودی موشک) نداشتند و با جراحی دقیق به اهداف خود اصابت کردند.
مجموعه این عوامل منجر خواهد شد که کشورهای گوناگون بیشتر از پیش به سراغ نزدیکی با قدرتهای نوظهور به ویژه چین باشند.
پیروزی خلاقیت نامتقارن بر کمیت
در نهایت این این میزان بودجه نظامی نبود که سرنوشت نبرد را تعیین کرد و «خلاقیت استراتژیک» ایران توانست برای ایران موازنه سازی کند. ابداع روشهایی همچون ساخت «شهرهای موشکی» عمیق در دل کوهها و توسعه سامانههای آفندی نامتقارن، ارزانقیمت اما هوشمند، توانست با هزینههای بسیار کمتر در مقابل گرانقیمتترین ارتش جهان ایستادگی کند.

