کشیدگی ردیف و محتوا

سه سال و  دو روز از آن صبح تاریخی می‌گذرد که زندانیان «بزرگترین زندان جهان» با دست خالی توانستند ضربه‌ای بی‌مانند به مالکان بزرگترین فناوریهای امنیتی – اطلاعاتی جهان بزنند. این روزها اما بیشتر در کشور با کسانی روبرو هستیم که دنبال تثبیت روایت «شکست‌ناپذیری اسرائیل» هستند یا می‌خواهند سالها کم‌کاری و فهم اشتباه از دشمن را پنهان کنند. تردیدافکنی‌هایی که می‌خواهد جلوی پرداختن به «حقیقت طوفان» را بگیرد …

طوفان‌الاقصی را در درجه نخست باید حقیقتی دانست که آسیب‌پذیر بودن رژیم صهیونی و هیمنه امنیتی فناوری آن را علنی کرد. کار به جایی رسید که این پادگان نظامی مجبور شد برای بازپس‌گیری اعتبار امنیتی از دست‌رفتۀ خود در جلوی دوربین‌ها دست به نسل‌کشی بزند و ننگ رسوایی در همۀ جهان را به جان بخرد. طوفان الاقصی نه تنها موفقیت‌آمیزترین عملیات نظامی – اطلاعاتی علیه اشغالگران در طول قرن اخیر است، بلکه سنوار و ضیف توانستند فرمول سادۀ سقوط اسرائیل را اثبات کنند:

«حمله مستقیم به مهم‌ترین دارایی دشمن و تبدیل نقطۀ قوت آن به نقطه ضعف»

اگر طوفان‌الاقصی رخ نمی‌داد، یوسی سریل(Yossi Sariel) فرمانده سابق یگان 8200 به عنوان یک نابغه بی‌نظیر اطلاعاتی شناخته میشد[1] که پیشگام به‌کارگیری هوش مصنوعی در ساختار نظامی دنیا بود و احتمالاً امروز در بالاترین رده‌های نظامی ارتش اشغالگر قرار داشت؛ اما به خاطر شکست اطلاعاتی مفتضحانه در طوفان الاقصی او امروز خارج از ارتش[2] اسرائیل ایده‌های فناورانه‌اش را دنبال می‌کند. چرا؟ زیرا فناوری‌های امنیتی که او مهم‌ترین یگان اطلاعاتی اسرائیل را به آن وابسته کرده بود، به سادگی فریب تاکتیک‌های فریب کتائب قسام را خوردند. زیرا زیرساختهای پردازشی دستگاه‌های امنیتی اسرائیل به خاطر حجم زیاد درخواستها در هفتم اکتبر به سادگی از کار افتاد و «چشم اطلاعاتی» اسرائیل، کور شد.

یحیی سنوار، محمد ضیف و عمده فرماندهان حماس در کنار صدها هزار انسان بی‌گناه فلسطینی جان خود را از دست دادند؛ اما حتی اگر اسرائیل نسل‌کشی‌اش را کامل کند و نه فقط غزه و کرانه بلکه تمام آزادگان منطقه در سوریه، لبنان، یمن، عراق، اردن، مصر و ایران را قتل عام کند، باز نمی‌تواند جلوی حقیقتی که به کل جهان مخابره شد را بگیرد. آنچه اسرائیل نقطه قوت خود می‌فهمد، این سلطۀ فناورانه می‌تواند به نقطه ضعف آن تبدیل شود. آسیب‌‌پذیری اسرائیل امروز آشکار شده و تنها مسئله «اراده»[3] است.

طوفان الاقصی و وقایع پس از آن نشان داد در نهایت امر تعیین‌کننده در دو سوی میدان نه امکانات، لجستیک، فناوری‌ها و حمایتها بلکه «اراده» است. اراده‌ای که در درجه اول برآمده از فهم ضرورت رویارویی وجودی دو جبهه و به‌کارگیری تمام ظرفیت‌ها و استعدادها خواهد بود. در هفتم اکتبر گروهی کوچک با کمترین امکانات اما با «بیشترین اراده و تعهد» توانستند ضربه‌ای کاری به دشمن وارد کنند. اسرائیل که در هفتم اکتبر از جایی ضربه خورد که فکرش را نمی‌کرد، از فردای آن به غولی تبدیل شد که شیشه‌ عمرش آشکار شده بود و حالا با ایجاد آشفتگی ذهنی، برهم زدن محاسبات طرف مقابل و آسیب زدن گام به گام به آنچه «مهم‌ترین دارایی» دشمن خود می‌فهمید و مهم‌تر از هرچیز با ایجاد معادله وحشت، کوشید اراده طرف مقابل برای مقاومت را در هم بشکند تا بتواند مجددا خود را شکست‌ناپذیر نشان دهد.

حالا دیگر آشکار است که این نبرد حد میانه‌ای ندارد؛ رویدادهای سه سال اخیر ثابت کرد طرف مقابل به حد کافی برای دفاع از خود اراده دارد تا جلوی دوربین‌ها به شکل زنده همه خط قرمزها را رد کند؛  نسل‌کشی، جاسوسی گسترده، سانسور علنی، تبدیل فناوری‌های غیرنظامی به بمب‌های کور، حمله به مدارس، زیرساختها و ترور عالی‌رتبه‌ترین افراد. فرقی ندارد روبرویش فلسطینی باشد، لبنانی باشد، سوری، عراقی، ایرانی باشد یا حتی معترض اروپایی و آمریکایی. اگر لازم باشد آنها همه را حذف خواهند کرد و سپس در سازمان ملل سند یادبود جنایت را با افتخار به همه نشان می‌دهند. اما این سوی میدان، مقاومت به ماجراجویی متهم می‌شود و هنوز عده‌ای نمی‌خواهند ناگزیر بودن جنگ وجودی را بپذیرند. هنوز به جای به ‌کارگیری تمام ظرفیتها، شاهد این هستیم که گروهی تلاش می‌کنند به ششم اکتبر برگردند تا آسوده به توهمات خطرناک خود ادامه دهند.

به قلم محمد ثانی

 

[1]یگان 8200 چطور شیوه جنگیدن اسرائیل را عوض کرد؟
[2]فرمانده سابق یگان ۸۲۰۰ استارتاپ جدیدی تاسیس کرد
[3]این جنگ اراده‌هاست؛ بازبینی در «صبر راهبردی» چطور می‌تواند دوران «نه جنگ نه صلح» را به پایان برساند؟