کشیدگی ردیف و محتوا

کالین پاورز (Collin Powers) تحلیلگر نشریه ژاکوبن در یادداشتی به این مسئله می‌پردازد که رژیم صهیونیستی چطور از طریق اتصال به حلقه‌های پرقدرت فناوری و سرمایه‌داری آمریکایی توانسته خود را به عنوان مهره‌ اصلی آنها تبدیل کند و نیازهای آنها را برطرف کند. در ادامه مهم‌ترین نکات این مقاله ارائه شده است.

جو بایدن – رئیس جمهور سابق آمریکا – کمی پس از واقعه 7 اکتبر عبارتی گفت که پیش از آن نیز در سال 1986 در مقابل نمایندگان کنگره به آن اعتراف کرده بود. او گفت وجود اسرائیل برای منافع آمریکا چنان حیاتی است که «اگر اسرائیلی وجود نداشت، آمریکا ناچار می‌شد خودش آن را ایجاد کند». این نظر بایدن به نوعی تایید کارکرد مثبت ارتش اسرائیل در جهت منافع آمریکاست. چرا که اسرائیل با جلوگیری از تشکیل یک بلوک مستقل و قوی در منطقه، ایجاد اختلاف بین کشورهای اسلامی و بهره‌کشی از کشورهای منطقه به نوعی پایگاه غرب در خاورمیانه به شمار می‌رود.

با این‌حال پیوند میان آمریکا و اسرائیل صرفا به مسائل ژئواستراتژیک (geostrategic) محدود نمی‌شود. لابی‌های داخلی که جان مرشمایر (John Mearsheimer) و استفان والت (Stephen Walt) در کتاب خود از آن نام‌برده‌اند نیز نقش مهمی ایفا می‌کنند. اسرائیل علاوه بر پیش‌برد منافع امپریالیستی آمریکا روابط اقتصادی نزدیکی با این کشور دارد که شناخت آن به فهم چرایی اهمیت بالای امنیت اسرائیل برای آمریکا و همدستی شرکت‌های آمریکایی در نسل‌کشی مردم غزه کمک می‌کند.

تسهیل روابط اقتصادی و ادغام اسرائیل در امپراتوری آمریکا

اسرائیل در میانه دهه 80 میلادی به توصیه یکی از اقتصاددان‌های مشهور خود به نام استنلی فیشر (Stanley Fischer) سیاست ریاضت اقتصادی را به اجرا درآورد تا بحران تورم شدید خود را کنترل کند. واشنگتن هم در مقابل با توافق‌نامه‌ای برای تجارت آزاد، تزریق کمک‌های مالی و بخشش بدهی‌های اسرائیل به آن‌ها پاداش داد. این اقدام موجب ادغام بیشتر اسرائیل با بازار سرمایه آمریکا شد.

در ادامه با مهاجرت‌های نیروهای متخصص از آمریکا  و شوروی، اسرائیل به آزمایشگاه R&D کم هزینه‌ای برای سرمایه آمریکایی تبدیل شد و با پیشرفت بیشتر در این زمینه مهاجرت‌ها به امری دوسویه تبدیل شد. (برای مثال ایلیا ساتسکور(Ilya Sutskever) یک اسرائیلی زاده شوروی بود که بعدها دانشمند ارشد Open AI شد).

نمونه‌ای دیگر از روابط اقتصادی شرکت اینتل (Intel) است که با در اختیار داشتن 10% از نیروی کار جهان بزرگ‌ترین کارفرمای خصوصی در اسرائیل است و هر سال 2% به تولید ناخالص داخلی اسرائیل کمک می‌کند.

موسسات مالی غربی نیز در زمینه ضمانت و خرید اوراق قرضه یورویی  (اوراق قرضه‌ای که نهادها و دولت برای جذب سرمایه‌گذاران خارجی در بازارهای بین‌المللی و به ارز خارجی عرضه می‌کنند)، اوراق قرضه شِکِل (واحد پول اسرائیل) و معامله این اوراق در بازارهای ثانویه نقش مهمی در امور مالی و ثبات اقتصاد کلان اسرائیل دارند. این مورد پس از طوفان‌الاقصی زمانی بیشتر آشکار شد که بانک‌های آمریکایی مانند سیتی (Citi)، گلدمن ساکس (Goldman Sachs)، جی‌پی‌مورگان(JPMorgan)، بانک دویچه(Deutsche Bank)، بی‌ان‌پی‌ پاریباس (BNP Paribas) و بارکلیز (Barclays) روی‌هم‌رفته اوراقی با ارزش 19.4 میلیارد دلار به بازار عرضه کرده‌اند.

از طرفی حدود 75 تا 80 درصد از سرمایه‌ای که به شرکت‌های فناوری اسرائیلی تزریق  می‌شود، منشا آمریکایی دارد و سهام شرکت‌های اسرائیلی مانند البیت سیستمز (Elbit Systems)، یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان اسلحه در اسرائیل، نیز در بورس عمومی آمریکا  عرضه می‌شوند و از این طریق سرمایه‌های آمریکایی را جذب می‌کنند.

مشارکت بخش فناوری در ماشین جنگ اسرائیل

علاوه بر موسسات مالی شرکت‌های فناوری آمریکایی نیز در این نسل‌کشی سهم قابل توجهی دارند. برای مثال شرکت‌های آمازون، گوگل و مایکروسافت طی بیست ماه گذشته «خدمات ابری (cloud)» و مدل‌‌های پیشروی هوش مصنوعی خود را در خدمت ارتش و صنایع تسلیحاتی اسرائیل قرار داده‌اند و به پاس خوش‌خدمتی‌شان آشکارا از سوی مقامات ارشد رژیم مورد تقدیر قرار گرفته‌اند. در کنار خدمات یادشده این شرکت‌ها با تزریق سرمایه سیلیکون‌ولی به اسرائیل به افزایش ثبات اقتصاد کلان اسرائیل نیز یاری رسانده‌اند. (یک نمونه آن بزرگ‌ترین معامله شرکت مادر گوگل، آلفابت (Alphabet)، در خرید شرکت امنیت ابری Wiz اسرائیلی به مبلغ 32 میلیارد دلار است).

این مشارکت تنها ناشی از رابطه نزدیک اقتصادی میان  اسرائیل و آمریکا نیست. بخشی از آن محصول تغییر ساختار مدل کسب‌وکار شرکت‌های فناوری در سال‌های اخیر است که برای افزایش سوددهی بیش از بخش خصوصی، به حمایت دولت‌ها وابسته است. مشکلات عمده غول‌های فناوری از قبیل رقابت با شرکت‌های چینی، پایداری بلندمدت درآمدهای حاصل از تبلیغات و اجاره خدمات فضای ابری و نگرانی بابت تحقق سرمایه‌گذاری‌های کلان در زیرساخت‌های هوش مصنوعی اکثر این شرکت‌ها را به سمت قراردادهای دولتی در بخش امنیتی و حوزه نظامی سوق می‌دهد.

از این‌رو شرکت‌های فناوری به دنبال پروژه‌هایی حوزه نظامی و امنیتی هستند که علاوه بر کسب درآمد، زمینه آزمایش محصولات جدید را فراهم می‌آورد و آن‌ها را در چشم پنتاگون نیز خوشنام می‌کند. همان‌طور که رزا لوکزامبورگ (Rosa Luxemburg)، اقتصاددان مارکسیست، خاطرنشان کرد، نظامی‌گری یا میلیتاریسم پیوند میان بورژوازی و دولت سرمایه‌دار را تقویت می‌کند.

هرچند اسرائیل برای نسل‌کشی در غزه سرمایه مالی خود را از طریق سفارش‌های مالی کلان  به شرکت‌های وال‌استریت مانند جنرال داینامیکس(General Dynamics)، لاکهید مارتین Lockheed Martin)) و نورثروپ‌گرومن (NorthropGrumman) تامین می‌کند اما از طرف صنعت فناوری نیز حمایت می‌شود. صنعتی که شعارش در یک دهه پیش چنین بود: «شرور نباش».

نویسنده در مقاله فوق به نقش موسسات مالی و شرکت‌های فناوری در تقویت بخش نظامی و اقتصادی اسرائیل می‌پردازد. این اعتقاد وجود دارد که این دو، بازوی اصلی حمایت آمریکا از ارتش و دولت اسرائیل در نسل کشی غزه به شمار می‌روند. با ذکر چند مثال تاریخچه این همکاری و سیر پیشرفت آن ذکر شده و در ادامه برای نمونه به چرایی این نقش حمایتی به خصوص در شرکت‌های بزرگ فناوری نیز می‌پردازد.

براساس مقاله این همکاری تا حدی دوسویه تعریف شده که منجر به یک معالمه برد برد برای هر دو متحد می‌شود؛ در ادامه حتی به این نکته پرداخته می‌شود که در برخی موارد غول‌های بزرگ صنایع های‌تک برای بقا در بازار پررقابت کنونی و توسعه چاره‌ای جز این همکاری ندارند. با این وجود دلایل ذکر شده برای پذیرش نیت اصلی همکاری کافی نیست. برای این‌که موسسات مالی و شرکت‌های فناوری که پیش‌تر داعیه پرچمداری آزادی، صلح و برابری داشته‌اند حال به دلیل مبادله مالی بهتر و تثبیت کسب‌وکار، ننگ همکاری در یک نسل‌کشی تاریخی را به جان بخرند باید دلایل مهم‌تری وجود داشته باشد. بخشی از آن ممکن است به نقش حمایتی لابی‌های داخلی که نویسنده نیز به آن اشاره کرده بازگردد اما باید نقش ایجابی این لابی‌ها را نیز در نظر گرفت. این‌که آیا هیچ شرکت فناوری در غرب به خصوص ایالات متحده خارج از فضای حمایت از رژیم امکان توسعه و حیات خواهد داشت؟ مقاله همچنین به جزئیات چرایی ارتباط و حمایت موسسات مالی غربی از اسرائیل نمی‌پردازد. آیا دلیل تزریق سرمایه به بازار رژیم تنها کیفیت محصولات تولیدی است؟ انگیزه لابی‌های داخلی برای تخصیص بخشی از سود شرکت‌های بزرگ به اسرائیل نیز به نحوی کلی بیان شده و از آن عبور شده است. در نتیجه تنها می‌توانیم از آن وجود این حمایت را اثبات کنیم و دلایل این حمایت به تفصیل ذکر نشده است.

پیوستن به بحث و گفتگو یک دیدگاه