گفتمانهایی که میتواند باعث خلع سلاح ایران شود
پژوهشگران: سیدحسین فتحی، آرمان شاهچراغی و محدثه صداقت
- جنگ اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه ملت ایران نه در 23 خرداد شروع شده و نه در2 تیر به پایان رسیده، بلکه کشور ما وارد مرحله جدیدی از جنگ سراسری شده است. در این مرحله آنها تلاش خواهند کرد از طریق ایجاد بحرانهای امنیتی مداوم، گسترش نارضایتیها و فشار بر افکار عمومی کشور، مقامات ایرانی را وادار به تسلیم و عقبنشینی بهخصوص در حوزه هستهای، موشکی و عدم حمایت از مقاومت (علیالخصوص عراق و یمن) کنند؛ اهدافی که عملیاتهای نظامی تمامعیار نیز نتوانست به تحقق آنها منجر شود.
- نگرانی اصلی کارشناسان آمریکایی و اسرائیلی این است که تقابل نظامی اخیر منجر به شکلگیری ساختاری کارآمدتر، نامتقارن و مهمتر از همه ناشناخته در زمینه موشکی و اتمی ایران شود. در این حوزه بهکارگیری ظرفیتهای راهبردی ایران (تعدد نیروی متخصص، پهناور بودن و گستره سرزمینی فلات ایران، متحدان منطقهای، قدرت اثرگذاری بر کشورهای همسایه و امکان تعمیق روابط متقابل با چین و روسیه) میتواند راهبرد «مهار ایران» را با شکست کامل مواجه سازد.
- به دنبال جنگ اخیر بسیاری از برنامههای رسانهای و تلاشهای دشمن برای مهندسی اعتراضات در کشور ما با شکست مفتضحانه مواجه شده است. با اینحال تثبیت روایت کنونی از ایران به عنوان «کشوری مظلوم اما مقتدر» در افکار عمومی قشر خاکستری و همچنین کشورهای منطقه، اتفاقی به شدت خطرناک خواهد بود. آمریکا تلاش خواهد کرد از طریق کمپینهای قدرتمند رسانهای، قشر خاکستری ایران را نسبت به حمایت از مقاومت دچار تردید سازد.
- به تازگی اندیشکدههای مهمی چون «انستیتو واشنگتن» و «انستیتو مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)» در تحلیلهایی جداگانه بر این مسئله تاکید کردند که حمله نظامی نمیتواند برنامه هستهای ایران را نابود کند و باید از طریق جنگ شناختی، افکار عمومی مردم ایران را نسبت به غنیسازی بدبین کرد.
- بهطور کلی خط مفهومی از مدتها پیش در پلتفرمهای دیجیتال توسط ایادی دشمن و یا گروههایی در داخل حاکمیت ایجاد شده که علیه غنیسازی فعالیت میکند. گسترش روایتی که در آن غنیسازی به خاطر تحمیل هزینههای بالا به کشور باید کنار گذاشته شود و بازسازی تاسیسات هستهای به مشکلات معیشتی کشور منجر خواهد شد، یکی از مهمترین خطرهای وجودی امروز ایران است.
- این گفتمانها تلاش میکنند قشر خاکستری ایران را به حافظان پنهان منافع اسرائیل در کشور بدل کنند.
پس از آن که ایران سربلند به مدت 12 روز در برابر تجاوزهای رژیم صهیونیستی و آمریکا مقاومت کرد و طعم موشکهای ایرانی را به اشغالگران یافا و حیفا چشاند و آسیبپذیری آمریکاییها را به جهانیان نشان داد، از دوشنبه دوم تیرماه 1404 وارد دور جدیدی از جنگ وجودی آمریکا و اسرائیل علیه ملت ایران شدیم. حال با پایان این دور از رویارویی مستقیم نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ملت ایران، مشخص شد که اقدامات نظامی و بهکارگیری تمام تجهیزات و فناوریهای دشمن، نمیتواند قدرت ملت ایران و بهطور مشخص توان هستهای و موشکی کشور ما را از بین ببرد. با وجود غافلگیری، شهادت فرماندهان رده اول، استفاده مداوم دشمن از پهپادهای شناسایی و استقرار چندین سامانه پدافندی مدرن در اسرائیل، شلیک موشک از ایران قطع نشد و ما توانستیم عدم توانایی دشمن بر از بین بردن قدرت موشکی خود را نشان دهیم.
در زمینه هستهای نیز، حمله به فردو، نطنز و اصفهان توسط پیشرفتهترین بمبافکنهای دنیا به گواه اکثر کارشناسان نتوانست توان هستهای ایران را نابود کند. عدم اشراف اطلاعاتی دشمن درباره اورانیومهای غنیشده، ظرفیت تولید سانتریفیوژهای پیشرفته و دسترسی به دانش ساختاریافته داخلی در این حوزه باعث شده که اقدامات خرابکارانه نهتنها نتوانند ضربهای راهبردی به توان هستهای ما وارد کنند، بلکه حتی زمینهساز پیشرفت چشمگیر در این حوزه باشند.
ضربه آمریکا به تاسیسات هستهای ایران، هرچند تجاوز به خاک کشور و نشانهای آشکار از نقض حقوق بینالملل، بیاعتباری آژانس بینالمللی اتمی و عدم کارکرد معاهده منع گسترش سلاحهای اتمی (NPT) بود، اما فرصت مهمی را در این حوزه در اختیار ما قرار داد. 10 سال پیش قدرتهای جهانی با امضای توافقنامه برجام، به حق غنیسازی صلحآمیز ایران اعتراف کرده بودند. اما یکی از خواستههای مهم آمریکا در برجام، متمرکز شدن غنیسازی اورانیوم در یک تاسیسات (نطنز) بود. حال یکی از مهمترین نگرانیهای آنها گسترش مراکز غنیسازی ایران و پراکنده شدن سانتریفیوژها در سراسرکشور پهناور ایران است.
جنگ اخیر ناتوانی دشمن در ضربه به اراده ملت ایران را نیز نشان داد. آمریکا و اسرائیل با دست خود مهمترین دستاورد سالهای اخیرش در زمینه ایجاد شکاف در جامعه ایرانی را از بین برد. حمله اسرائیل باعث شد همبستگی و انسجام کشور بسیار بیشتر شود.
تقابل نظامی اخیر موقعیتی تاریخی در اختیار گفتمان انقلاب اسلامی قرار داد که حقانیت خود را درباره مسائل متعددی مثل «دشمنی با آمریکا و اسرائیل»، «دلایل حمایت از مقاومت در منطقه» و «تاکید بر مقوله امنیت» نشان دهد و فرصتی بینظیر پدید آورد که با جذب متخصصان و نخبگان بسیاری که قصد خدمت به وطن دارند، ضمن رعایت اصول حفاظتی، به اصلاح و کارآمدسازی ساختار نظامی و امنیتی کشور بپردازد. متاسفانه فرصتسوزی در کشور ما امری پرتکرار است و روایت رسمی نهادهای مختلف حاکمیتی، تنها بر دستاوردسازی (ولو غیرواقعی) متمرکز شده است.
از سوی دیگر آسیبپذیر بودن پیشرفتهترین سامانههای دفاعی آمریکا و اسرائیل در مقابل موشکهای ایرانی به جهان ثابت شد.

نبود یک روایت منسجم، مبتنی بر واقعیتها و آرمانها، باعث خواهد شد دستاوردهای شناختی اتفاقات اخیر از دست برود. از سوی دیگر نیز همزمان شدن این بحران روایت با مشکلات داخلی چون بحران آب، برق و بنزین، عدم پرداخت حقوق معوقه بازنشستگان، کشاورزان و … و برنامه گروهکها برای ایجاد ناامنی در مرزهای غرب و جنوب شرق کشور باعث شده که بحران روایت به یکی از مهمترین مسائل امنیتی امروز کشور تبدیل شود.
از مدتها پیش اندیشکدهها و انستیتوهای مطالعاتی آمریکا و اسرائیل بر اهمیت جنگ رسانهای و شناختی در بین مردم ایران تاکید داشته و در جهت تعمیق شکافهای داخلی، توصیههایی از حمایت از طبقه متوسط تا حمایت از شورشهای کارگری ارائه میکنند. حال پس از جنگ 12 روزه نیز چند اندیشکده مجدداً به این مسئله پرداختهاند.
روزنامه واشنگتن پست جنگ رسانهای و تغییر دیدگاه داخلی نسبت به مسئله هستهای را به عنوان یکی از اقدامات موثر برای جلوگیری از غنیسازی ایران معرفی میکند:
“ایالات متحده و اسرائیل باید یک کمپین آرام و چندرسانهای تأثیرگذار در ایران راهاندازی کنند تا بر بحث داخلی درباره سلاحهای هستهای تأثیر بگذارند. این کمپین باید بر خطراتی که دستیابی به سلاح هستهای برای ملت ایران به همراه دارد تأکید کند و نشان دهد که بلندپروازیهای هستهای جمهوری اسلامی، عامل ایجاد درگیری است نه منبع امنیت برای مردم ایران و خاورمیانه.”
موسسه امنیت ملی اسرائیل (INSS) در مقالهای در 7 مرداد ایجاد اعتراضات ( به خصوص در زمینه اقتصادی و آزادی مدنی) را راهی برای براندازی جمهوری اسلامی ایران و راه پایدار نابودی توان هستهای آن معرفی کرده است. در این نوشته محقق صهیونیست معتقد است که جنگ نرم در ایران پیچیدگیهایی دارد که عدم توجه به آن باعث خواهد شد که پیامد مدنظر اسرائیل (نابودی هستهای) محقق نشود.
در این مقاله در زمینه جنگ نرم توصیه شده که حتی در صورت نیاز تحریمهای اقتصادی میتواند لغو شود:
«ممکن است زمانی پیش بیاید که از طریق راهکار دیپلماتیک بتوان ایران را از تلاشهای هستهای دور کرد. هرچند چنین توافقی ممکن است منجر به کاهش تحریمها و احیای اقتصادی رژیم [جمهوری اسلامی] شود، اما این هزینهای است که اسرائیل باید آماده پذیرش آن باشد. تخفیف در تحریمها و تقویت نظام در کوتاهمدت ممکن است در بلندمدت منجر به سقوط آن شود. اگر لغو تحریمهای اقتصادی به اندازه کافی طبقه متوسط را تقویت کرده و مردم ایران را بیشتر با غرب آشنا کنند، این تحولات میتوانند در نهایت به عنوان عاملی محرک برای براندازی عمل کنند».
در این مقاله همچنین اشاره شده که جامعه مخاطب جنگ نرم اسرائیل و آمریکا نباید سلطنتطلبها یا سایر گروههای خیانتکار باشد، بلکه باید بر افرادی که دغدغه معیشتی دارند (کارگران، بازنشستگان) و افرادی که دغدغه آزادی مدنی دارند (دانشجویان) متمرکز شد. گزارش مفصل از این مقاله در ضمیمه آمده است.
اما ساختار گزارههایی را که در این جنگ نرم و در شرایط کنونی احتمالاً شاهد آن خواهیم بود، میتوان به شش مورد کلی تقسیم کرد:
- فساد و ناکارآمدی مدیریتی
- غنیسازی هزینه غیرضروری
- نقد به سیاستهای جمهوری اسلامی در مقابله با اسرائیل
- گفتمان ضعف ایران
- نفی همزمان جمهوری اسلامی و اسرائیل (نه به جنگ)
- چینهراسی و روسیههراسی
فساد و ناکارآمدی مدیریتی
«با فساد و ناکارآمدی سیستم در حل بحرانهای داخلی چون برق و آب نمیتوان به جنگ با اسرائیل و آمریکا رفت.» در این گزاره ضمن بزرگنمایی وضعیت بحرانهای داخلی کشور به خصوص ناترازی انرژی تلاش میشود، جنگ با اسرائیل به عنوان عامل یا تقویتکننده این وضعیت شناخته شود و یا از آن به عنوان توجیهی برای تسلیم در این جنگ استفاده میشود. در حالیکه اساساً ارتباط مستقیمی میان بحران مدیریت آب در کشور با یک خطر وجودی که تمامیت ایران را تهدید میکند (یعنی اسرائیل) وجود ندارد.
غنیسازی هزینه غیرضروری
در این روایت غنیسازی و داشتن انرژی هستهای، غیرضروری، حاشیهساز و عامل جنگ تلقی میشود. جمهوری اسلامی به عنوان کودکی لجباز معرفی شده که از غنیسازی دست برنمیدارد. تاکید بر هزینههای بالای غنیسازی برای کشور، امکانپذیر نبودن غنیسازی، عدم ضرورت به غنیسازی در جهان کنونی و … از جمله پیامهای مرتبط با این روایت است. باید در روزهای آینده به شدت آماده این دست روایتها باشیم. روایتهایی که بر روی هزینههای بسیار بالای بازسازی تاسیسات اتمی و غنیسازی برای کشور تاکید میکند. این مسئله مهمترین خط روایتی مدنظر اسرائیل و آمریکا در روزها اخیر خواهد بود.
نقد سیاستهای جمهوری اسلامی در مقابله با اسرائیل
در این روایت ایران به خاطر عدم همراهی با غرب، دادن بهانه، تنش زدایی نکردن به موقع و دادن شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل مقصر شناخته میشود. این گزاره که متاسفانه توسط تعدادی از نهادها و دستگاههای سیاسی کشور ما نیز تکرار میشود، زمینهساز بیاعتمادی کامل مخاطب به نظام خواهد شد. اساساً صرف اشاره به تاریخ 77 ساله رژیم صهیونیستی و اتفاقات قبل از برپایی جمهوری اسلامی بیاعتباری این تعابیر را نشان میدهد. از سوی دیگر چنین دیدگاهی حاکی از نشناختن رژیم صهیونیستی و غرب و نبود نگاه رئالیستی به تحولات قرن اخیر است؛ آمریکا و اسرائیل تقریبا در هیچ جنگی منتظر «بهانه» نبودهاند و همیشه بهانهها را پیدا کرده و در صورت نبود بهانه، خودشان آن را با عملیاتهای متعددِ «پرچم دروغین» (False Flag) ساختهاند.
گفتمان ضعف ایران
در این نگاه ریشهدار با تاکید بر نامتوازن بودن توان نظامی ایران در مقابل اسرائیل و آمریکا، فیالواقع تسلیم بیقید و شرط توجیه میشود. در این نگاه فقط ضعفها و کاستیهای قدرت نظامی ایران دیده میشود. مهمترین پاسخ به این مسئله در درجه اول این است که ما راهی جز مبارزه نداریم و تسلیم بیقید و شرط نه تنها نمیتواند ضامن صلح باشد، بلکه طبیعتاً باعث نابودی نظام سیاسی و امنیتی کشور و متعاقب آن تمام زیرساختها خواهد شد. از سوی دیگر قدرت نظامی ایران و ناتوانی آمریکا و اسرائیل در تداوم جنگ رودرو با ایران آشکار و واضح است. ما در تقابل با آمریکا و اسرائیل قطعاً خسارت میبینیم، اما مسئله این است که آنها نیز خسارت میبینند.
چینهراسی و روسیههراسی
امروزه با استناد به اطلاعات در دسترس، حجم مبادلات و نوع ارتباط میان ایران با چین و روسیه بهخصوص در شرایط جنگی تا اندازه زیادی ناشناخته است و طبیعت مسئله نیز ایجاب میکند تا حد ممکن باید جلوی درز اطلاعات غیرضروری به بیرون گرفته شود. این ناشناختگی و ابهام خود یکی از مولفههای قدرت است.
با اینحال از آغاز جنگ و بسیار پیش از آن، گروههایی در داخل و خارج، ایران را به اتخاذ سیاستی اشتباه در گردش به شرق متهم کردند. در حالیکه تنها کشورهای دنیا که امروز ممکن است تجهیزات فناورانه و پیشرفته در اختیار ایران قرار دهند، چین و روسیه هستند؛ آنها تنها متحدان ایران در نظام بینالملل محسوب میشوند. در شرایط جنگی متاسفانه در افکار عمومی کشور ما گفتمان روسهراسی و چینهراسی هزینههای بسیار زیادی به همراه دارد.
شایان ذکر است مطابق اطلاعات در دسترس، در طی جنگ اخیر هواپیماهای متعدد ترابری روسیه وارد ایران شد و صادرات نفت ایران به چین افزایش پیدا کرد؛ این که آیا ایران تجهیزات دفاعی، پدافند، سوخت موشک و … از این کشورها دریافت کرده یا نه مسئلهای است که طبیعتاً مطرح کردنش در افکار عمومی درست نیست. بهطور کلی در شرایطی که یک ابرقدرت به دنبال نابودی حاکمیت و تمامیت سرزمینی ماست، ایجاد حاشیه و چالش غیرضروری با سایر قدرتهای دنیا اقدامی غیرعاقلانه و خلاف امنیت ملی محسوب میشود. روسهراسی و چینهراسی در شرایط امروز عملاً همان ایرانهراسی است که به شکل فریبی پنهان بروز میکند.
باید دقت کرد این جنگ شناختی تنها مردم عادی را هدف قرار نمیدهند. اساساً اندیشکدهها و خبرگزاریهای غربی نیز در شرایط جنگی در خدمت این گفتمان قرار میگیرند و تلاش میکنند این خطای شناختی بزرگ را برای روشنفکران و مقامات ایرانی نیز ایجاد کنند. روایتهای متعددی در روزهای اخیر از عدم حمایت چین از ایران و دلایل آن مطرح شده که همه آنها عملاً (خواسته یا ناخواسته) ذیل پروپاگاندای غرب قرار میگیرد.
روایت ایران: دفاع پیشدستانه جهت حفظ اتحاد و اقتدار ملی
به دنبال جنگ تحمیلی دوم، اتحاد ملی ایرانیان به بیشترین حد ممکن رسید. جنگ، باطلالسحر سالها عملیات رسانهای دشمن جهت ایجاد خطاهای شناختی در فکر مردم ایران بود. روزهای آینده اما تاثیرگذار خواهند بود. حال ضرورت روایت منسجم و متحدکنندهای حس میشود که دلایل وقوع جنگ، خط قرمزهای ما و آینده جنگ تبیین شود. مهمترین نکته در این میان توجه به اتحاد و اقتدار ملی به شکل توامان است. اتحاد پیرامون اقتدار ملی شکل میگیرد و نمیتوان با زیر پا گذاشتن اقتدار ملی به دنبال اتحاد بود. در طی جنگ مهمتر از فرماندهان، دانشمندان، تاسیسات هستهای، دفاعی و موشکی ما آنچه مورد اصابت قرار گرفت، اقتدار ایران بود. حال باید هرکار میتوانیم جهت احیا و تقویت این اقتدار و ایجاد بازدارندگی کافی برای آن انجام دهیم.
همانطور که اسرائیل پس از طوفانالاقصی، تمام راهبردها وسیاستهای دفاعی و نظامی خود را کنار گذاشت و خواست به دنیا نشان دهد که با اسرائیل جدیدی طرف است که هیچ خط قرمزی ندارد، پیشبینیپذیر نیست و هر کاری لازم باشد برای دفاع از خود میکند، ما نیز مطابق با آرمانها و اصول خود باید نشان دهیم که پس از حمله سراسری اسرائیل و آمریکا، حال با ایرانی زخمخورده اما مقتدر، عقلانی اما پیشبینیناپذیر روبرو است که برای دفاع از کشور هرکاری میکند.
در طی سالهای اخیر ما همواره رویکردی تدافعی و واکنشی داشتهایم. بیانیههای نهادهای ایرانی بیشتر بر این مضمون تاکید داشتند که اگر خطایی از سوی دشمن سر بزند، پشیمان خواهد شد. این سیاست اما آسیبهای متعددی به همراه داشت؛ اصل غافلگیری به دشمن واگذار شده و ما با رویکردی منفعلانه به شکلی پیشبینیپذیر منتظر هستیم که دشمن چگونه میخواهد کنشگری کند. تغییر دکترین در حوزه دفاع پیشدستانه امروز بسیار اهمیت دارد. تغییری که باید لوازم حقوقیاش نیز فراهم شود و به جامعه جهانی ارائه شود. با حمله اسرائیل و تهدیدهای مکرر مقامات آنها، ایران در شرایط جنگی قرار دارد و خطر قریبالوقع ما را تهدید میکند. طبق ماده 51 منشور حقوق بشر ما در این شرایط حق داریم به هر روش که صلاح میدانیم از خود دفاع کنیم:
«در صورتی که یک عضو ملل متحد مورد تجاوز مسلحانه واقع شود هیچیک از مقررات این منشور به حق طبیعی دفاع مشروع انفرادی یا اجتماعی تا موقعی که شورای امنیت اقدام لازم برای حفظ صلح و امنیت بینالمللی بعمل آورد لطمه وارد نخواهد آورد».
در شرایط کنونی این روایت باید برای جامعه ایران و جهان دنبال شود که ما منتظر حمله اسرائیل نمیمانیم و در صورتی که شواهدی ولو کوچک از آمادگی آنها برای حمله به کشور ما مشاهده شود، بهطور خودکار حملات دفاعی خود را آغاز میکنیم. به بیان دیگر ما منتظر نمیمانیم آنها به خاک ایران تعرض کنند و بعد میانجیها و واسطههایشان را جهت صلح بفرستند.
ضرورت دارد همین امروز طرحها و برنامههایی جهت دفاع پیشدستانه فراهم شود. طرحهایی که به محض مشاهده تحرک دشمن و آمادگی آن جهت اقدام، بدون نیاز به تایید مقامات بالایی اجرا شود. بهکارگیری چنین طرحهایی و عدم تعلل در اجرای آن حتی در واکنش به اقدامات کوچک دشمن، باعث خواهد شد که بازدارندگی نسبی برای کشور ایجاد شود.
منطقه و دنیایی که در آن به خاک ایران تعرض میشود و مدام ایران تهدید میشود، نباید منطقه و دنیای آرامی بمانند. اقتدار ملی باید مبنای اتحاد امروز ایرانیان باشد. این اقتدار و اتحاد است که ضامن بقای ما خواهد بود. امروزه باید بدون لکنت اعلام شود که رژیم صهیونیستی تقاص خون فرماندهان ایرانی را پس خواهد داد. در دنیایی که مقامات صهیونیستی به شکل علنی رهبر انقلاب اسلامی، عالیترین مقام سیاسی و نظامی کشور ما، مرجع دینی و مهمترین رهبر آزاداندیشی و مقابله با استعمار در دنیای اکنونی را تهدید میکنند و خیلی راحت تمام اصول و قوانین بینالمللی را زیرپا میگذارند، ما نباید از حق مشروع و قانونی خود در دفاع از کشور ذرهای چشمپوشی کنیم.
منطقه و دنیایی که در آن به خاک ایران تعرض میشود و مدام ایران تهدید میشود، نباید منطقه و دنیای آرامی بمانند. اقتدار ملی باید مبنای اتحاد امروز ایرانیان باشد.































