کشیدگی ردیف و محتوا

حسین فتحی

پاکسازی همسایگی ایران از زیرساخت‌های فناوری آمریکا، تکمیل‌کننده راهبرد بازدارندگی ملی است.

در شرایطی که حمله‌های اخیر به پالایشگاه‌های داخلی و تهدیدهای آمریکا، نشان‌دهنده تلاش دشمن برای تحمیل میدان نبرد در حوزه «انرژی» است، تداوم واکنش‌های مشابه و تدافعی در این زمین بازی، خطای راهبردی بزرگی محسوب می‌شود. با نگاهی ساختاری به کانون قدرت ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، آشکار است که پاسخ به تهدیدات فعلی، نه در تقلید از الگوی جنگ‌های متعارف، بلکه در انتقال تمرکز راهبردی به «شریان‌های اقتصادی» و «زیرساخت‌های دیجیتال» نهفته است.

در مواجهه با رژیم صهیونیستی، معادله باید بر مبنای «آسیب ساختاری و بلندمدت» به زیست‌بوم اقتصادی و فناورانه آن طراحی شود. این رژیم به‌شدت به پایداری شبکه برق و انرژی وابسته است و هرگونه اختلال در این شریان‌ها، مستقیماً بر کل اقتصاد فناورانه (موتور محرک اقتصادی آن) تاثیر مهم دارد.

علاوه بر تخریب جدی نیروگاه‌های حیاتی، راهبرد سه وجهی آسیب به صنعت تراشه رژیم صهیونیستی، مختل کردن زیرساخت ارتباط دیجیتال (به ویژه کابلهای زیردریایی)، و مهم‌تر از همه هدف قرار دادن دیتاسنترهای غول‌های فناوری آمریکایی در اراضی اشغالی، به‌ویژه پروژه‌های راهبردی نظیر «نیمبوس» (گوگل و آمازون) و زیرساخت‌های اوراکل، اولویت عملیاتی ویژه‌ای دارد. این دیتاسنترها نه تنها قلب تپنده اقتصاد دیجیتال رژیم‌اند، بلکه ستون فقرات سامانه‌های اطلاعاتی-نظامی آن را تشکیل می‌دهند.

در این زمینه نکته مهم پرهیز از هرگونه دستاوردسازی زودتر از موعد خواهد بود. نباید با از کار انداختن موقت زیرساختهای رژیم صهیونیستی دستاوردسازی کنیم؛ بلکه باید از این فرصت برای ایجاد آسیبی بلندمدت و ساختاری به این ساختار شکننده استفاده کنیم. همچنین بازیگر اصلی زیست‌بوم فناوری و اقتصاد رژیم صهیونیستی، شرکت‌های آمریکایی هستند. هرگونه حمله به تاسیسات مهم شرکتهای آمریکایی در اراضی اشغالی یک تیر و دو نشان برای ما خواهد بود. تبدیل اسرائیل به پروژه‌ای ورشکسته و کاملا زیان‌ده برای شرکتهای فناوری آمریکایی هدف مهم مقاومت در این حوزه است.

اما در جبهه منطقه و زیرساخت‌های آمریکایی، هدف‌گذاری باید معطوف به «حداکثرسازی فشار بر اقتصاد ایالات متحده» باشد. در این حوزه باید توجه کرد تنگه هرمز به جز نفت و انرژی، گذرگاه مهم کابل‌های زیردریایی فیبر نوری نیز هست که شریان اصلی ترافیک داده‌های بین‌قاره‌ای‌ از آنجا عبور می‌کنند. مهم‌تر از تنگه هرمز، تنگه باب‌المندب است که می‌تواند گزینه تهدید بعدی مقاومت باشد.

فراتر از این مسئله، ایران همان‌گونه که با بازتعریف نظم تنگه هرمز، معادله‌ای نوین در برابر جهان قرار داده، باید «خروج زیرساخت‌های فناورانه آمریکایی از خاک کشورهای منطقه» را به یک دکترین راهبردی و خط قرمز تبدیل کند. فارغ از اثرگذاری آنها بر جنگ فعلی، ما به‌هیچ‌وجه نباید به وضعیت پیش از جنگ برگردیم که پول نفت کشورهای عربی، برای گسترش زیرساختهای این شرکتهای آمریکایی در منطقه صرف می‌شد.

حتی در دوران پس از آتش‌بس احتمالی، ادامه فعالیت مراکز هوش مصنوعی و دیتاسنترهای آمریکایی (به‌خصوص شرکتهایی مانند انویدیا، اوراکل، مایکروسافت و گوگل) در همسایگی ایران، باید به‌مثابه تداوم حضور ساختار پشتیبانی قوای متخاصم تلقی شده و نباید پذیرفته شود. از این‌رو، هرگونه همکاری منطقه‌ای حول محور امنیت تنگه هرمز، باید مشروط به توافق بر سر اخراج این شرکت‌ها از زیست‌بوم فناوری منطقه باشد.

نکته محوری و تعیین‌کننده در این گذار، «در دست داشتن ابتکار عمل» است. جمهوری اسلامی باید از موضع واکنش‌گرایی و تدافعی خارج شود؛ تنظیم معادله‌ای مانند «حمله به یک زیرساخت فناوری در ازای هر ترور»، نه‌تنها کنشی دفاعی و دیرهنگام است، بلکه ابتکار راهبردی را به دشمن بازمی‌گرداند. این شرکتهای فناوری آمریکایی تنها در «ترور» فرزندان ایران نقش ندارند، بلکه اساساً زنجیره ارزش ساختار نظامی ارتش آمریکا و اسرائیل به آنها گره خورده است و تک تک حملات به خاک ایران با مشارکت این شرکتهای فناوری انجام می‌شود.

پیش از آنکه شرکت‌های فناوری – نظامی نظیر پالانتیر و اوراکل، جنگ را به معدن طلای درآمدزایی خود تبدیل کنند، معادله سودآوری آنان را برهم بزنیم. اگر ایران امروز این خط مقدم فناورانه را مدیریت نکند، این شرکت‌ها با تزریق سرمایه‌های کلان، نسل جدیدی از سامانه‌های تهاجمی و نفوذگر را علیه امنیت ملی ایران توسعه خواهند داد.