تحولات جنگهای نوین مخصوصاً در دو سال اخیر نشان داده قدرت نظامی دیگر صرفاً با شمار جنگندهها، شهرهای موشکی، سامانههای چندلایهی پدافندی و حتی یگانهای رزم زمینی سنجیده نمیشود. توان استمرار جنگ، سرعت جبران خسارت، حفظ شبکه فرماندهی، توان جایگزینی تجهیزات و پایداری صنایع دفاعی به همان اندازه تعیینکننده شدهاند. گزارش جدید «مؤسسه اورشلیم برای راهبرد و امنیت» از همین زاویه به آینده قدرت نظامی اسرائیل نگاه میکند و بر این نکته تأکید دارد که زیرساخت پشتیبان جنگ در حال تبدیل شدن به بخشی از میدان نبرد است.
اهمیت این موضوع برای رژیم از محدودیتهای جغرافیایی و ماهیت جنگهای فرسایشی ناشی میشود. قوای نظامی و اطلاعاتی اسرائیل سالهاست بر انتقال سریع جنگ به قلمرو کشورهای مورد تعرضش، برتری اطلاعاتی، قدرت هوایی و کوتاه نگه داشتن مدت درگیری تکیه داشت و اکنون طولانی شدن جنگهای اخیر بخشی از این منطق را با فشار روبهرو کرده. در جنگ ممتد اما توان آغاز عملیات کافی نیست. نیروی نظامی باید بتواند پس از هفتهها و ماهها همچنان بدون وابستگی مهمات تولید کند، تجهیزات آسیبدیده را جایگزین کند، شبکه فرماندهی را فعال نگه دارد و چرخه شناسایی و حمله را بدون وقفه ادامه دهد.
از همین رو، مفهوم عمق راهبردی برای رژیم در حال تغییر است. عمق راهبردی پیشتر با جغرافیا، فاصله از مرز و انتقال تهدید به خارج از سرزمین اشغالی تعریف میشد. اکنون بخش مهمی از این عمق در توان حفظ مراکز فرماندهی، صنایع دفاعی، شبکههای ارتباطی، منابع انرژی و ظرفیت تولید در شرایط حملات مستمر شکل میگیرد. هرچه ارتش به شبکههای پیچیده فرماندهی و سامانههای دقیقتر وابسته شود، آسیب به زیرساخت پشتیبان میتواند اثری فراتر از تخریب همان هدف ایجاد کند.
گزارش مؤسسه اورشلیم از این منظر بر پراکندگی مراکز حساس، ایجاد ظرفیت جایگزین و امکان بازیابی سریع پس از حمله تأکید میکند. این توصیه را باید نشانه نگرانی درباره دوامپذیری ماشین جنگی اسرائیل دانست. رژیم اشغالگری که با وسعت محدود، تراکم بالای زیرساخت و تمرکز بخش مهمی از صنایع پیشرفته در چند منطقه، در برابر جنگی که مراکز پشتیبان آن را همزمان تحت فشار قرار دهد با مسئله متفاوتی نسبت به قدرتهای بزرگ روبهرو است.
این مسئله به بازتعریف مفهوم پدافند نیز منجر میشود چون دفاع دیگر فقط تلاش برای رهگیری موشک و پهپاد نیست بلکه حفاظت از مراکز فرماندهی، خطوط تولید، ذخایر، ارتباطات و ظرفیت ترمیم خسارت بخشی از توان دفاعی محسوب میشود. سامانه پدافندی میتواند بخشی از تهدید را دفع کند، اما اگر جنگ به فرسایش زیرساخت پشتیبان منجر شود، مسئله اصلی از رهگیری پرتابه به حفظ قابلیت ادامه جنگ منتقل خواهد شد.
از سوی دیگر، همین برداشت بر شیوه هدفگذاری اسرائیل نیز اثر میگذارد. اگر توان نظامی دشمن وابسته به شبکهای از مراکز تولید، ارتباط، تأمین و فرماندهی باشد، ضربه به این شبکه میتواند از انهدام تجهیزات مستقر در میدان ارزش بیشتری پیدا کند. گزارش این اندیشکده نیز بر شناسایی گلوگاههایی تأکید دارد که اختلال در آنها میتواند توان دشمن برای تولید، جایگزینی و ارتقای سامانههای رزمی را کاهش دهد.
جنگهای نوین آینده بیش از گذشته به رقابت ظرفیتها تبدیل خواهد شد. طرفی که بتواند سریعتر خسارت را جبران کند، ذخایر خود را بازسازی کند، تولید را ادامه دهد و تجربه میدان را به اصلاح تجهیزات و تاکتیک تبدیل کند، در جنگ فرسایشی دست بالاتر خواهد داشت. کیفیت تسلیحات همچنان مهم است اما بدون ظرفیت صنعتی و پشتیبانی پایدار، برتری فنی میتواند عمر محدودی داشته باشد.
برای اسرائیل، این تحول معنای مهمتری دارد. بخش قابل توجهی از مزیت نظامی این رژیم بر کیفیت، دقت، اطلاعات و فناوری استوار شده. وابستگی بیشتر به این مزیتها همزمان هزینه حفاظت از زیرساخت پشتیبان آنها را افزایش میدهد. به همین دلیل میتوان انتظار داشت که سرمایهگذاری بر پراکندگی تأسیسات، ذخیرهسازی، مراکز فرماندهی پشتیبان، خطوط تولید جایگزین، حفاظت زیرزمینی و کاهش آسیبپذیری صنایع دفاعی سهم بیشتری در برنامهریزی امنیتی اسرائیل پیدا کند.
در چنین شرایطی، مفهوم مرکز ثقل نظامی نیز تغییر میکند. مرکز ثقل الزاماً یگان خط مقدم یا سکوی پرتاب نیست. کارخانه مهمات، شبکه فرماندهی، مرکز تعمیر و نگهداری، زیرساخت ارتباطی و زنجیره تأمین میتوانند همان نقشی را ایفا کنند که پایگاه هوایی یا انبار موشکی در جنگهای گذشته داشتند.
از این منظر، گزارش مؤسسه اورشلیم بیش از آنکه متمرکز بر فناوری باشد، دربارهی بقای قدرت نظامی در جنگ طولانی است چون دغدغه اصلی اسرائیل دیگر فقط دستیابی به برتری در ساعات و روزهای نخست نبرد نیست.
به قلم محمد بختیاری

